می دانیم که تقریبا تمامی اصطلاحات فلسفی و نیز دینی در سده ی سوم هجری و
همزمان با نهضت ترجمه وارد زبان عربی شده و بدینسان زبان عربی را زبان
فلسفی جهان اسلام نموده است. نهضت ترجمه صرفا نقل ساده ی نوشته ای از زبانی
(مانند: یونانی) به زبانی دیگر نیست. نمونه ی بسیاری در نهضت ترجمه موجود
است که دلالت بر عدم انفعال مترجمان اسلامی در قبال عقل یونانی می
نماید.[۱] با توجه به این مساله رابطه ی میان منطق ارسطویی و علم نحو عربی،
رابطه ای ساده، اتفاقی و یا تقلیدی نمی باشد. بزرگترین جریان های فکری در
علم نحو عربی در سده های سوم و چهارم هجری (و هم زمان با نهضت ترجمه) شکل
گرفته و از منطق ارسطویی تاثیر پذیرفتند. از این رو این بررسی کوتاه می
تواند بسیار فراتر از عنوان نوشتار خود مورد توجه قرار گیرد. اهمیت مساله
منحصر به زبان عربی نبوده و از یک نگاه، توجه فلسفی به زبان، دغدغه ای
مشترک میان زبانشناسان و فلاسفه بوده است. چنانکه «گوتفرید لایب نیتس»
(۱۶۴۶ ـ ۱۷۱۶ میلادی) در تحلیل اهمیت مساله اشاره دارد که: «زبان ها صادق
ترین آینه ی عقل انسانی اند و تحلیل دقیق معانی کلمات بیش از هر امر دیگری
یاری گر ما در فهم عملیات عقل اند.» [۲]

رابطه ی منطق ارسطویی و علم نحو عربی:
آنگاه که از نسبت میان منطق ارسطویی و علم نحو عربی سخن می رانیم، در واقع
به تحلیل رابطه ی میان لفظ و معنا می پردازیم. لفظ امری طبیعی و زوال پذیر
است. در حالی که معنا امری عقلی است و اگر الفاظ تعلق مکانی می پذیرند،
معانی فارغ از آن محدودیت می باشند. از سوی دیگر، منطق با کلیات عقلی سر و
کار دارد، در حالی که علم نحو عربی، علم به قوانین الفاظ عربی است. یکی
اندیشه را از خطا مصون می دارد و دیگری الفاظ را.
با مطالعه ی مبادی منطق ارسطویی (سه پایه ی عقلانی / سببیت / ماهیت یا
قوانین اندیشه)، می توان نقش منطق ارسطویی را بر علم نحو عربی در یافت.
اصل اول (پایه ی عقلانی) اشاره به اصالت عقل در برابر حواس دارد. منطق
ارسطویی بر عقل و توانایی آن در کشف حقیقت اعتماد کامل داشته و حس را در
معرض خطا و اشتباه می داند. پس از این دیدگاه شناخت صحیح تنها شناختی
عقلانی است. «حنا فاخوری» و «خلیل جر» اشاره نموده اند که معتزله دارای
پیوستگی به مکتب ادبی بصره بوده و این نشان از رواج استدلال عقلی دارد.
امری که طبق گزارش ابن خلدون به حوزه ی «تفسیر ادبی و بلاغی قرآن» کشیده
شد: «… گونه دوم تفسیر، به زبان باز می گردد. مانند: شناختن لغت و اعراب و
بلاغت در ادای معنی بر حسب مقاصد و اسلوب ها… و بهترین تفسیرهایی که
مشتمل بر این فن می باشد، کتاب «کشاف» زمخشری (۵۳۸ هـ / ۱۱۴۴ م) است که
مولف آن از مردم خوارزم عراق (ایران) است. ولی زمخشری پیرو عقاید معتزله می
باشد و در نتیجه، هر جا در آیات قرآن به شیوه های بلاغت بر می خورد، از
مذاهب و معتقدات فاسد ایشان استدلال می کند….»
اصل علت یابی و درک چرایی شکل گیری وضعیت ها (رفعی / نصبی / جزمی / بناء) و
علائم حرکتی و حروفی شان دقیقا بر پایه ی نوعی نظام پیوسته علت و معلولی
استوار است. طبق تحقیق دکتر امیل بدیع یعقوب، پس از برخورد دو مکتب ادبی
بصری[۳] و کوفی[۴] در شهر بغداد، نسلی از نحوی ها ظاهر می شوند که به مکتب
ادبی بغداد[۵] شهرت یافته و نکته ی جالب در نگارش آثار خود به شیوه ی پرسش و
پاسخ و توامان با استدلال است. سراسر این جدال نحوی و در لا به لای این
پرسش و پاسخ ها، شاهد علت یابی و چرایی عقلی می باشیم و از این روست که
محققان ویژگی مهم مکتب ادبی بغداد را در فراوانی به کار گیری اسلوب های
تعلیل دانسته اند.[۶] با نگاهی عمیق در آثار نحوی دوران نهضت ترجمه در جهان اسلام، در می یابیم
که در لا به لای این آثار مباحث مهمی در باب هستی شناسی در جریان بوده و در
ورای قیل و قال های دانشمندان علم نحو، نزاعی عمیق میان عقل و نقل جاری
گردیده است. به عنوان مثال در بحث «عامل نحوی» (در واقع مراد همان علت
فاعلی است) در خصوص ماهیت عامل چهار نظریه ی عمده به وجود آمد: [۷] ۱ ـ سیبویه[۸] عامل را «قوه» موجود در هر یک از کلمات می دانست که منجر به ایجاد اعراب متناسب با خود می گردید.
۲ ـ ابن جنی[۹] عامل را شخص متکلم می دانست.
۳ ـ ابن مضاء القرطبی تحت تاثیر فقه ظاهری[۱۰] و مشرب کلامی، عامل را خداوند متعال می دانست.
۴ ـ البته برخی نیز عامل را به نوعی به استعمال عرب (و نه شخص متکلم) باز
می گردانند. استدلال آنها به طور خلاصه چنین بود: «چون عرب چنین استعمال
نموده است.»[۱۱]
این مباحث یادآور دیدگاه اشعری ها و معتزله در خصوص نگاه تعبدی یا عقلی به
«هستی» است. ضمن آنکه اینکه سیبویه به عنوان پایه گذار علم نحو استدلالی؛
عامل نحوی را به عنوان «قوه» ای در جهت ایجاد اعراب می داند، شاید به نوعی
به اندیشه ی وجود بالفعل باز گردد کمالی که جهان طبیعی تحت تاثیر آن به
فعالیت پرداخته و او به احتمال زیاد، در طرح آن متاثر از مفهوم حرکت طبعی
در فلسفه ی قدیم بوده باشد.
تقسیم بندی چهارگانه ی بالا بیانگر اثرگذاری منطق ارسطویی بر نحو عربی است.
علم نحو صرفا در حوزه ی زبانشناسی باقی نماند و ترجمان چالش های فکری
موجود در جهان اسلام گردید. البته بحث در زمینه ی میزان آن و نیز تاثیر نحو
هندی و یا منطق یونانی کماکان ادامه دارد. به نظر دکتر «ابراهیم
مدکور»[۱۲] در مجله ی فرهنگستان زبان قاهره، تاثیر یونان بر شکل گیری نحو
عربی بسیار عمیق تر از هند بوده است از سوی دیگر، سخن دکتر مصطفی حمیده در
رساله ی دکترای خود[۱۳] قابل توجه است: «ارسطو معتقد بود که عقل بشری بر
وفق مقولات عشر[۱۴] منطقی اندیشه می کند و برخی از محققان بر این باورند که
نظایر این مقولات در قواعد نحوی اغلب زبان ها وجود دارد.[۱۵]

ادله ی نحوی:
به عنوان شاهدی دیگر بر اثرگذاری منطق ارسطویی بر علم نحو عربی، می توان به
اصطلاح «ادلة النحو»[۱۶] در علم نحو اشاره نمود. مراد از ادلة النحو در
نحو عربی عبارت است از احکامی که از طریق آن می توان به اثبات قاعده، کلمه و
یا ترکیبی مبادرت نمود. به عبارت دیگر، «استدلال» در علم نحو به معنای
اثبات قاعده، صحت استعمال کلمه یا ترکیب، (و عکس آن) از طریق رجوع به ادله ی
نحوی است. در بیان ادله ی فوق تعابیر مختلفی بیان شده است. برخی آنرا به
شکلی کلی در سه دلیل یا اصل بیان نموده اند: ۱ ـ نقل، ۲ ـ قیاس، ۳ ـ
استصحاب الحال[۱۷] تفصیل برخی از این ادله که به نوعی به منطق ارسطویی (چه
به حالت ایجاب یا سلب) مرتبط می گردند، عبارتند از:

۱ ـ سماع: عبارت از اخذ زبان از عرب مورد اعتماد. منابع اصلی سماع به اختصار عبارتند از:
الف ـ قرآن کریم که مهم ترین و صحیح ترین مصدر است.
ب ـ روایت نبوی به شرط صحت در انتساب آن به وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
ج ـ اشعاری از دوره ی جاهلی و اسلامی.
د ـ کلام اعراب بادیه
هر چه در مکاتب ادبی توجه و اعتماد به اشعار و اقوال و به طور کلی منقولات
بیشتر شود، از ویژگی ساخت قواعد کلی عام» که مبتنی بر نظم عقلی باشد، کاسته
خواهد شد. این اصل بیانگر مهم ترین تفاوت مکتب ادبی شاعران کوفی با مکتب
عقل گرای بصری است.

۲ ـ قیاس: قیاس حمل فرع بر اصل به جهت وجود علتی است. مثلا گفته می شود که
خبر «ما زال» را نمی توان بر آن مقدم نمود به دلیل «عدم جواز تقدیم خبر لیس
بر آن» مانند: «ما زال المطر غزیرا» و «لیس المطر غزیرا» این قیاس نمونه
ای از (قیاس العله) می باشد.[۱۸]
در هر قیاس چهار امر موجود است: اصل / فرع / علت / حکم.
بی تردید ورود قیاس به مباحث نحوی، ورود حوزه ی عقلی به مطالعات زبانی است.
مثلا از طریق قیاس بیان می شود که مضارع فعل «حسن» (به ضم سین) عبارت از
«یحسن» (به ضم سین) می باشد.
ابن انباری (۳۲۸ هـ / ۹۴۰ م) اشاره دارد که علم نحو به تمامی «قیاس» است و
از این روست که در تعریف نحو گفته اند: «النحو علم بالمقاییس المستنبطه من
استقراء کلام العرب» و علاوه بر آن اشاره نموده اند که انکار قیاس در حکم
انکار علم نحو است.»[۱۹] و او که از مدافعان مهم قیاس در احکام علم نحو
است، اشاره دارد که هیچ یک از علمای نحوی را نیافتیم که با دلایل قاطع و
براهین آشکار به انکار قیاس مبادرت نماید.» [۲۰] و مازنی (ت ۲۴۹ هـ / ۸۶۳
م) می گوید: آنچه بر کلام عرب قیاس شده باشد، از جنس کلام عرب است. [۲۱] از مهم ترین تفاوت های مشرب عقل گرای بصری با مشرب ادبی کوفی در نگاه آنها
به قیاس عقلی است. آیا می باید به هر آنچه که از عرب صادر می شود، احترام
گذاشت و استعمال آنرا جایز دانست؟ (مشرب کوفی) و یا آنکه ما دارای معیاری
برای سنجش کلام عرب می باشیم تا از طریق قیاس عقلی جواز استعمال آنرا صادر
نماییم؟ (مشرب بصری) [۲۲] در هر حال قضیه ی قیاس و احکام و فروع آن چنان در مباحث نحویان گسترش یافت
که در برخی مواقع علم نحو را از هدف و طبیعت وجودی خویش دور نمود. باید
توجه داشت که زبان اگر چه ابزار فکر کردن است، اما همواره تابع قوانین
اندیشه نیست. به تعبیر دکتر عبدالرحمن بدوی، اگر چه کوشش های بسیاری در جهت
ایجاد علم نحو عقلی یا تحلیل ترکیب ها و قواعد و ساختارهای نحوی به شیوه
ای عقلی صورت پذیرفته است، اما هیچ یک از آنها نتوانسته است به طور کامل
زبان را عقلی نماید. چه آنکه در کنار آنها همواره منقولات اجتماعی
ناخودآگاه وجود دارد. [۲۳] ضمن آنکه زبان شایع با زبان علمی متفاوت است.
زبان علمی خود را ملتزم به مبادی منطقی دانسته و صورتی ساختگی دارد. در
حالی که تنها گاهی زبان عامیانه در قالب های دقیق عقلی ادا می گردد و در هر
حال ارزش زبان در توانایی آن در تعبیر استوار و دقیق از معانی و افکار و
نه در کثرت وجود اموری چون مترادف و متضاد در آن است.

۳ ـ اجماع: مراد از اجماع در علم نحو عبارت است از اجماع تنها نحویان بصره و
کوفه بر مساله ای. گفته شده است که حجیت این اجماع تنها تا زمانی است که
با منصوص و یا مقیس علیه در مخالفت نباشد.

۴ ـ استصحاب: به موجب این اصل، تا زمانی که دلیلی مخالف اقامه نشود، احکام
نحوی در افعال و اسماء و حروف کماکان پا بر جای می مانند. مانند اینکه گفته
شود که مبتدا مرفوع است، مادامی که دلیلی بر مجرور بودن آن نباشد.

۵ ـ استقراء: عبارت است از شناخت امر کلی با همه ی جزئیات آن. مانند: کلمه
بر سه قسم است: اسم و فعل و حرف. استقرای منطقی در علم نحو به شدت مورد
توجه می باشد.

۶ ـ استحسان: به ترک قیاس و مراجعه به سماع اطلاق می شود. مانند: «استصوب
الکلام» در حالی که بر پایه ی قیاس باید به صورت «استصاب» استعمال گردد. و
یا مشرق (به کسر راء) استعمال سماعی است و مشرق (به فتح دال) قیاسی است.
اگر چه هر دو استعمال هر دو کلمه درست است، اما استعمال اول (سماع) بر دومی
رجحان دارد.

۷ ـ عدم النظیر: عبارت است از نفی به جهت عدم وجود دلیلی بر اثبات امری.
مانند کلمه ی «باریس» و «اندلس» (به فتح دال و ضم لام) به جهت عدم وجود
اوزان مشابهی برای آنها: «فاعیل» و «انفعل».

۸ ـ عدم الدلیل: عبارت است از نفی دلیل به جهت غیر موجود بودن آن.

۹ ـ عکس: معکوس نمودن دلیل بر حکمی به جهت ابطال آن. به عنوان مثال کوفیان
عطف بر ضمیر مرفوع متصل را جایز می دانند. اما بصری ها با این حجت که اسم
بر فعل معطوف نمی شود، اگر ضمیر مستتر باشد. مانند«استوی و زید» و اسم بر
بخشی از فعل نیز در مانند این گفتار عطف نمی شود: «استویت و زید» زیرا ضمیر
متصل به منزله ی جزئی از فعل است.

۱۰ ـ بیان العله: عبارت است از بیان علت حکم استدلال به وجود و نفی قاعده
ای از طریق بیان وجود و نفی. مانند ان مشدده به خاطر شباهت به فعل عمل می
نماید، ولی ان مخففه به دلیل عدم وجود شباهت به فعل عمل نمی کند.

۱۱ اصول: عبارت است از عدم اعتماد به دلیل به واسطه ی رجوع به اصل. چنانکه
پیش تر بیان شد، شناخت اصل در نحو عربی در عملیات قیاس بسیار مهم است. زیرا
مقدم بر قیاس نحوی، شناخت اصل و فرع آن است که مورد اختلاف بسیاری قرار
دارد. نمونه ای از این اصول و فروع در علم نحو عربی چنین است:
اصل مفرد / فرع: مثنی، جمع
اصل: حرکات / فرع: سایر علامت ها
اصل: نکره / فرع: معرفه
اصل: صرف / فرع: عدم صرف
اصل: مذکر / فرع: مونث
اصل: فعل (کوفه) / فرع: مصدر
اصل: مصدر (بصره) / فرع: فعل
در هر حال مطالعه ی نقش منطق ارسطویی در تکوین علم نحو عربی، نه تنها
مطالعه ای در حوزه ی زبانشناسی باقی نمی ماند که از جهاتی ترجمان بزرگترین
شکاف های عقیدتی در جهان اسلام است که خود را در لا به لای قیل و قال های
نحوی نمایان ساخته است.

پانوشت ها:
[۱] به عنوان مثال دکتر عمر المالکی در مقدمه ای که بر «کتاب العهود
الیونانیه و افلاطون» اثر احمد بن دایه (اواخر سده ی سوم و اوایل سده ی
چهارم هجری) نگاشته، با استناد به سخن احمد بن دایه اشاره دارد که احمد بن
دایه تنها نقل کننده ی متون سیاسی از زبان یونانی به زبان عربی نیست، بلکه
او در افکار سیاسی افلاطون تامل و اندیشه نموده و پس از آن درصدد ایجاد
انسجام و نظمی میان اندیشه ی یونانی و اسلامی برآمده و این حالت فردی فعال
است و نه منفعل. (احمد بن الدایه: ۱۹۸۰، الفلسفه السیاسیه عند العرب،
(تقدیم و تحقیق) الدکتور عمر المالکی، الجزائر (ط ۲)، الشرکه الوطنیه للنشر
و التوزیع، ص ۱۳.
[۲] عبدالرحمن بدوی: ۱۹۹۶، ملحق موسوعة الفلسفة، بیروت (ط ۱) الموسسة العربیة للدراسات و النشر، ص ۲۶۳.
[۳] از پیروان این مکتب می توان به این دانشمندان اشاره نمود: سیبویه، ابو
عمرو بن العلاء، یونس بن حبیب، ابو عثمان مازنی، مبرد، الزجاج، سیرافی،.
[۴] از پیروان این مکتب می توان به این دانشمندان اشاره نمود: کسائی، فراء، ابوبکر انباری، هشام بن معاویه.
[۵] ازپیروان این مکتب می توان به این دانشمندان اشاره نمود: زجاجی، ابو
علی فارسی، ابن جنی، زمخشری، ابن انباری، ابن یعیش، رضی استرآبادی.
[۶] محمد التونجی، راجی اسمر: ۱۹۹۳، المعجم المفصل فی علوم اللغة، بیروت (ط ۱) دار الکتب العلمیة، ج ۲، ص ۵۶۲.
[۷] در تعریف منطق گفته اند که علم یا فنی است که قواعد فکر صحیح را می
آموزد. منطق دربردارنده ی قوانینی است که با به کار بستن آنها ذهن از خطای
در تفکر باز می ماند و در آن طرق مختلف انتقال ذهن از معلوم به مجهول
آموخته می شود موضوع منطق، مقولات ثانیه (یا به تعبیر متاخران) معلومات
تصوری و معلومات تصدیقی است. اما علم نحو، علم اعراب کلام عربی و حالات
ترکیبی است که بر آن عارض می گردد. (از قبیل رفع، نصب، جر، جزم و بناء)
البته در تعریف علم نحو اجماع کاملی وجود ندارد و یکی از دلایل آن اینکه
علم نحو از شاخه های علوم عربی بوده و این شاخه ها در تداخل با یکدیگر قرار
دارند. از این رو مباحثی چون اشتقاق صرفی و یا معانی و بیان و… در آن
وارد می شود. شاید یکی از بهترین تعاریف این باشد که «علم نحو، قانون تالیف
کلام است.» (اگر کلمه را نیز مورد بررسی قرار می دهد، آنرا در شرایط کلام
تحلیل بررسی می کند.) به جهت شرح بیشتر ر.ک: امیل بدیع یعقوب: ۱۹۹۱، موسوعه
النحو و الصرف و الاعراب، بیروت (ط ۲) دار العلم للملایین، ص ۶۷۲ الی ۶۷۴.

[۸] ابو بشر عمرو بن عثمان (۱۸۰ هـ / ۷۹۶ م) پیشوای نحوی ها. وی در اصل
ایرانی بود و با نگارش مهم ترین اثر خود تحت عنوان «الکتاب» نقش قاطعی بر
گسترش علم نحو عربی ایفا نمود.
[۹] از شاگردان ابو علی الفارسی (۳۷۷ هـ / ۹۸۷ م)ـ مشرب نحوی بغداد.
[۱۰] دکتر خدیجه الحدیثی می نویسد: «ابن مضاء همانگونه که در فقه ظاهرگرا
بود، در علم نحو نیز چنین نظر داشت. در فقه ظاهری بحث نمی شود که علت حرام و
حلال از چه جهت بوده است. چه آنکه با وجود نص نیازی به استنباط علت نمی
باشد. بر این اساس در علم نحو نیز وقتی می گوییم: زید قائم؛ تنها به این
علت اول اکتفا می کنیم که زید فاعل است، پس مرفوع می باشد. زیرا «کل فاعل
مرفوع» ولی به اینکه چرا فاعل مرفوع است و چرا مرفوع نشده و… (علت دوم و
سوم و…) وارد نمی شویم. ر.ک: خدیجه الحدیثی: دراسات فی کتاب سیبویه،
الکویت، وکالة المطبوعات، ص ۱۸۰.
[۱۱] چهار دیدگاه فوق از این منبع آورده شد: عزیزه فوال بابتی: ۱۹۹۲،
المعجم المفصل فی النحو العربی، بیروت (الطبعة الاولی) دارالکتب العلمیة، ج
۲، ص ۶۲۴. این مباحث یادآور دیدگاه اشعری ها و معتزله در خصوص نگاه تعبدی
یا عقلی به «هستی» است.
[۱۲] محمد رشاد الحمزاوی: ۱۹۸۸، اعمال المجمع اللغه العربیة بالقاهره، بیروت (ط ۱) دار الغرب الاسلامی، ص ۱۸۵ ـ ۱۸۶.
[۱۳] این رساله با مشخصات زیر به چاپ رسیده است: مصطفی حمیده: ۱۹۹۷، نظام
الارتباط و الربط فی ترکیب الجملة العربیة، بیروت (ط ۱) مکتبة لبنان.
[۱۴] مقولات عشر عبارتند از: جوهر، کم، کیف، این، متی، وضع، اضافه، له، فعل، انفعال.
[۱۵] منصطفی حمیده: ۱۹۹۷، ص ۷۴.
[۱۶] در برخی از استعمالات: «اصول النحو».
[۱۷] عبدالرحمن بدوی: ۱۹۹۶، ص ۲۶۸.
[۱۸] قیاس العله: قیاسی است که در آم مقیس و مقیس علیه در علت برپایی حکم
(در مثال فوق عدم جواز تقدیم خبر) در شرایط یکسان قرار دارند. انواع قیاس
در علم نحو عبارتند از: ۱ ـ قیاس اصلی، ۲ ـ قیاس تمثیل، ۳ ـ قیاس الشبه، ۴ـ
قیاس العله، ۵ ـ قیاس الطرد، ۶ـ الغاء الفارق.
[۱۹] اشاره به این جمله ی معروف که: «فمن انکر القیاس، فقد انکر النحو»
[۲۰] عبدالرحمن بدوی: ۱۹۹۶، ص ۲۶۹.
[۲۱] عزیزه فوال بابتی: ۱۹۹۲، ج ۲، ص ۸۰۵.
[۲۲] همان منبع، ص ۸۰۴.
[۲۳] عبدالرحمن بدوی: ۱۹۹۶، ص ۲۷۰.

برگرفته از: باشگاه اندیشه

ارسال ديدگاه

لطفا نام خود را وارد كنيد! لطفا آدرس ايميل را صحيح وارد كنيد! لطفا پيام را وارد كنيد!