استادیار دانشگاه تربیت معلم سبزوار
ایمیل :Khorrami.dr@gmail.com
نقد وبررسی نحوسنتی ونحوجدید
پیچیدگی
های نحو وآراء متفاوت نحویان ،از اولین قرنهای انتشار زبان عربی،آموزش نحو
را با مشکلاتیمواجه ساخته است، به همین جهت بسیاری ازصاحب نظران با طراحی
مدلهای نو وتألیف آثارجدید، سعی کرداند مشکلات آن را برطرف نمایند ،یکی
ازاین آثار،کتابِ«احیاءالنحو»است که درسال۱۹۳۷ توسط ابراهیم مصطفی، در مصر
تألیف گردید.انتشار کتاب در ابتدا جنجالی به پاساخت ومورد نقدِ موافقان
ومخالفان قرارگرفت،درسال ۱۹۳۸ وزارت فرهنگ مصر به مشاورت طه حسین ، وجمعی
اززبان شناسان  ،انجمنی تشکیل داد تا آسان سازی نحو وآراء ابراهیم مصطفی
مورد بررسی قرار گیرد، پس ازآنکه انجمن،آراءِ ابراهیم مصطفی یعنی کتاب
احیاء النحو را تصدیق نمود ،وزارت در صددِ تعمیم وتوزیعِ آن در بین کشورهای
عربی برآمد تا در این باره ازنظرعلمایِ نحویِ آن دیار مطلع گردد،دولتِ
عراق، نقد وبررسیِ این طرح  را به شیخ محمد جواد جزائری سپرد، لکن گرایشات
حوزویِ جزائری به نحوِ قدیم، موجب شد تا طرح جدید را تماما به دیده عیب
ونقص بنگرد و به دلائل مختلف دربرابرهریک ازبندهای آن جواب ردی ارائه کند و
نتیجتا نحوِقدیم را برنحوجدید ترجیح دهد. اما اکثرِ انتقادت او، انتقاداتی
سطحی وجزئی هستند ، درحالی که طرح  انجمن نحوِ مصری ، آموزش نحو را با
مدلهای امروزیِ آموزشِ یک زبان بیگانه در آمیخته  و از وسعت نظر مناسبی
نسبت به زبان عربی و چگونگی آموزش آن نیز برخورداراست .
 
کلید واژها:تسهیل واحیاءِ نحو،شیخ محمد جواد جزائری ،ابراهیم مصطفی     
  
  مقدمه
             زبان
یکی ازمهم ترین شاخصه های هویت ووجه تمایز ملت ها است چنانکه شناختِ واقعی
آنها بدون شناخت زبان آنان ممکن نیست، زبانِ هرقوم، آنها را با تاریخ
،جغرافیا وسرزمینی که درآنجا زندگی کرداند و مهمتر از همه با فرهنگی که
بدان شهرت دارند مرتبط می سازد،ازهمین روی ایجاد هر گونه  ضعف وسستی در
زبان یک ملت یا جای گزینی زبانی جدید به جای آن، به معنی ضربه زدن به
 فرهنگ آن قوم یا نابودی آن است   (محمود احمد السید ، ۱۹۸۹
،۵۸) . بدون شک ملت های متحد ومتمدنی که اصالتِ خود را در  جهان به اثبات رسانده وسابقه زرینی از علم ومعرفت کسب نموداند،
پیش ازهرچیز به وحدت زبان روی آورداند . امروزه زبان عربی مثل سایر زبانها
در معرض تهدیداتِ جهانی سازی است ،تهدیداتی که با بشارت به آموزش زبانِ
جهانی یعنی انگلیسی، بسیاری اززبانها را تهدید می کند، آخرین پژوهشها حاکی
از آن است که در ابتدای قرن بیستم بیش از ۱۵۰۰۰ زبان در جهان رواج داشته در
حالیکه امروز به ۵۰۰ زبان کاهش یافته وپیش بینی می شود ۳۰۰ زبان دیگر نیز
در معرض نابودی باشد چنانکه درقرن بیست ویکم انسانها فقط از ۱۲ زبان
استفاده نمایند وحتی به عقیده
بعضی پژوهشگران، زبانهای رایج ِ این قرن از۶ زبان تجاوز نخواهد کرد،این سخن بدین معنی است که زبانِ عربی در جهانِ پرشتاب امروز، ناخواسته به مسابقه  بسیار بزرگی وارد خواهد
 شد که عقب ماندگان بجزحذف ازمیدان،راه دیگری نخواهند داشت(احمدحسن
الضبیب،۲۰۰۱م ۶۵) این درحالی ست که بحث ومناقشات متعدد ازقبیل شعرِ قدیم
وجدید عربی، زبانِ فصیح وعامیانه ومسائل مشابه ومهم تر از همه مسئله
 نحووکیفیت آموزش آن ذهن صاحب نظرانِ زبان عربی را به خود مشغول داشته و مشکل را دو چندان نموداست .
دراین بین بعضی، مفید وکامل ترین شیوه آموزش نحو را ، تبعیت از نحوِ سنتی
قدیم می دانند وبرخی برعکس، مدلهای جدید امروزی را توصیه می کنند ومعتقدند
نحو عربی را باید مثل سایر زبانها آموزش داد . بیشترین اعتراض نحو
یانِ و زبانشناسان جدید به نحوِ سنتی، به این نکته بر می گردد که هوش ونبوغِ فوق العاده ی  سیبویه،
ابن مالک ، ابن هشام وامثال آنها دلیلی نمی شود که امروزه، پس ازچندین قرن
،افکار وآثارِ هم آنها مبنای آموزشِ نحوِ عربی قرار گیرد یا آنکه، چه معنا
دارد در آموزشِ نحو،اِعراب را ازمعنی جد
انمائیم
وبرسختیِ آموزش این زبان بیفزائیم ؟( الدکتورة بنت شاطی ،دتا ،۱۹۴)
 درحالیکه طرف داران نحوسنتی معتقدند، عدول از مدلهای قدیمیِ آموزشِ نحو،
به منزل
ه رها کردن میراث گران بهای زبان عربی وآثار پربار دانشمندان ونویسندگان این قوم است .
 
تسهیل نحو بین محمد جواد جزائری وابراهیم مصطفی                                                
 
           
 در حدود سالهای ۱۹۳۷ در کشور مصر حرکتی آغاز شد تا آموزش زبان عربی بویژه
نحو را آسان نماید ،پیشگام این حرکت ابراهیم مصطفی (۱۸۸۸-۱۹۶۲)از اساتید
دانشگاه اسکندریه و رئیس دارالعلوم بود که بانقدِ نحو سنتی و تالیف
کتاب«احیاءالنحو» دربین اهل ادب جنجالی به پا ساخت وجمعی موافق وبعضی مخالف
به نقد وبرسی کتابِ او پرداختند تا آنکه وزارتِ فرهنگ وقت، به مشاورت طه
حسین،احمدامین،ابراهیم مصطفی و… انجمنی تشکیل داد تا به دقت مسئله تسهیل
قواعد صرف ونحو و بلاغت مورد نقد وبرسی قرار گیرد . انجمن پس از نقد
وبررسیِ کتابِ احیاء النحو ،ابداعات ابراهیم مصطفی را پذیرفت و درخصوص
تسهیل نحو پیشنهاداتی به شرح زیر ارائه داد: 
۱-لغواصطلاح
اعراب تقدیری درواژهائی مثل فتی،داعي،کتابي ونیزلغو اعراب محلی دراسمهای
مبنی وجملات. 2 – منع تفاوت بین علامتهای اعراب اصلی و فرعی و اصل دانستنِ
هریک از آن دو در محل خود،بنا براینکه هیچ علامتی نایب علامتی دیگر نباشد.
انجمن اسمهای معرب را بنابرحرکات اعرابی آنها به هفت قسم تقسیم نمود( نعمة
العزاوی، دتا ۷۶)
 الف-اسمی که هر سه حرکت اعرابی برآن ظاهر می شود یعنی اکثر اسمها.
ب-اسمی که هرسه حرکت اعرابی برآن ظاهرمی شود اما با مدّ حرکات یعنی اسماء خمسه.
ج-اسمی که دوحرکت فتحه وضمّه برآن ظاهرمی شود یعنی اسم غیر منصرف.
د-اسمی که دو حرکت ضمّه وکسره بر آن ظاهرمی شود یعنی جمع با الف وتا.
ه-اسمی که فقط حرکت فتحه بر آن ظاهر می شود یعنی اسم منقوص.
و-اسمی که الف و نون یا یاء ونون بر آن ظاهر می شود یعنی مثنی.
ز-اسمی
که واو ونون یا یاء ونون برآن ظاهرمی شود یعنی جمع با این حروف
.                                                 
                                        
            ۳-نام
گذری دورکن جمله به موضوع ومحمول وملحق نمودنِ فاعل،نائب فاعل ،مبتدا ،اسم
کان واسم انّ، به بابِ موضوع وملحق نمودن خبرِ مبتدا، خبرکان وخبرانّ تحت
یک باب واحد یعنی محمول .
انجمن،
اعراب موضوع را دائماًمضموم دانست مگر آنکه موضوع به دنبالِ انّ یا نظائر
آن آمده باشدکه در آن صورت مفتوح خواهد شد ومحمول را مضموم مگر آنکه پس از
کان یا نظائر آن بکار رفته باشد که در آن صورت مفتوح خواهد شد ودر صورتی که
محمول ظرف یا فعل یا با حروف جر به کار رفته یا جمله باشد نیز مفتوح خواهد
شد و دربیان اعراب آن ذکر واژه
«محمول» کافی است.
           
موضوع ومحمول از لحاظ تقدیم و تاخیر، ترتیب یا معیار خاصی ندارند لکن
غالبا ًموضوع مؤخرمیشود درصورتی که محمول فعل باشد مثل؛ قام زیدٌ، یا آن که
موضوع نکره باشد مثل ؛ فوق المکتبة کتابٌ، ضمن آن که موضوع و محمول از
لحاظ تنکیر وتأنیث باید با هم مطابق باشند. اما در خصوص عدد،چنانچه محمول
مؤَخر باشد،علائم عدد موافقِ موضوع به محمول ملحق خواهد شد مثلِ،الرجال
قاموا، ودرصورتی که محمول مقدم باشد علائم عدد به آن ملحق نمی گردد مثلِ؛
قام الرجال .علائم عدد درمحمول، واوِ جمع است مثل ؛ الرجال قاموا، و نون
اُناث مثل ؛ الطالبات قُمنَ، و الف تثنیه برای مؤنث ومذکرمثل؛ هما قاما، و،
هما قامتا، ونیز تاء وحدت درامثال ، هند قامت . انجمن ضمائر موجود
درمثالهای مذکور را به تبعیت از مازنی علائم دلالت کنند
ه
برعدد معرفی نمود، نه به عنوان ضمیرِ متعارف در نحو سنتی، ضمن آنکه به باب
کان ونظائر آن نپرداخت ومسائل مربوط به باب ظن را به باب مفعول به ملحق
نمود.
( ابن هشام ۲/۳۷۰ وضیف
شوقی۱۱۷)                                              4-لغوِضمائرِ رفعی
مستترِ جوازی و وجوبی در ماضی ومضارع وامر،وبه شمار آوردن حروف مضارعت به
عنوان علائمی که به موضوع اشاره دارند ونقش دیگری برعهده آنها نیست،اما
ضمائر بارزِمتصل، در صورتی که از ضمائرِ غائب باشند به تبعیت از مازنی بر
عدد اشاره دارند وضمیر نیستند وضمیرهای تکلم وخطاب، همان موضوع اند وفعلِ
ما قبلِ آنها محمول، وچنانچه با ضمیر منفصل همراه باشند مثل ؛ قُمتُم انتم،
در این صورت برای تقویتِ حکم آمداند .
                                       
                                                                                                         
۵-عدم تقدیر متعَلق عام برای ظرف وجار ومجروردر صورتی که محمول باشند و به
شمار آوردن عین ظرف وجار ومجرور به عنوان محمول.
           
۶-انجمن به لحاظ اختصار و سهولت،تعدادی از ابواب متفاوت نحوی را تحت
عنوانی واحد به نام «تکمله» قرار داد و به این ترتیب ،انواع پنج گان
ۀ مفعول،حال،تمییزوهرآنچه درجمله در جایگاه موضوع یا محمول واقع نمی شد در مجموعه«تکمله» در آمد سپس جهت روشن شدن نقش تکمله برای هریک از آنها اغراض معینی تعین نمود ،اغراضی که مطابق با شرح وتفصیل نحو تقلیدی یا نحو سنتی است .
           
۷-انجمن مجموعه ای از ابواب نحوی راکه بیان احوال و اِعراب آنها نحویان را
با مشکل مواجه می ساخت تحت عنوان «اسالیب» قرار داد تا ازآن پس ابواب
«تعجب،تحذیر و اغرا» با اصطلاح اسالیب شناخته شوند. به عقید
ۀ انجمن،درآموزش اسالیب (تعجب،تحذیر واغرا) باید به شیوه استعمالِ آنها توجه نمود نه به تحلیل صیغه ها یا فلسفه
وجودی آنها در خارج کلام ،انجمن این شیوه ی کاربرد را به عنوان معیاری می
دانست که خودبخود برمعنا وغرض استعمالِ آنها دلالت دارد و مناسب است در
موارد مشاب
ه از همین شیوه پیروی شود،اما اعراب آنها را این گونه بیان می ساخت، مثلا ؛ مااحسَنَ، صیغه ی تعجب و اسم پس از آن متعجب منه ومفتوح، و در مثال، اَحسِن به، نیز اَحسِن صیغه ی تعجب و اسم پس ازآن مکسور به حرف جر .
           
۸-انجمن درخصوص علم صرف معتقد بود،اکثرمسائل صرف ازمباحث فقه اللغه اند که
نوآموزان در ابتدای فراگیری صَرف به آنها نیازی ندارند ودرک وفهم مسائلی
از قبیل اعلال،ابدال ، قلب وتسلط بر صَرف کلمه در اوزان مختلف در ابتدای
کار،آموزشِ صَرف را دشوارتر خواهد نمود لذا مناسب است متعلمان را از
فراگیری این قبیل مسائل معاف کرد تا در موعد خود در دوره های تخصصی یا
بالاتر،آموزش فقه اللغه و تاریخ وتفسیر آن با رغبت و موفقیت انجام پذیرد
ودر ابتدای کار، فقط به صَرف فعل،بنای مشتقاتِ فعل ،تثنیه وجمعِ اسم و
باگزینش صیغه های متداول ومأنوس اکتفا شود و الا فراگیری اصول کلمه و واقف
شدن براَشکال واحوالِ مختلف آن، آموزش صرف را مشکل تر خواهد
ساخت.                                                            
                         
            9-درباره بلاغت ،علی رغم آنکه ملل امروز، درآموزشِ
زبان وادبیاتِ خود، بحث آنرا کنار گذاشته اند، انجمن این شیوه را دنبال
نکرد وبه لغو آموزش بلاغت رضایت نداد،بلکه به جز برخی فصولِ بلاغت که با
ادبیات امروز رابط
ه چندانی نداشت،سایر فصول را ابقا نمود وباافزودن ابوابی که قُدما به اجمال از آن گذشته اما نزد معاصرین مورد اهمیت وشرح وتفصیل واقع گردیده بود بلاغت را از ابزار و لوازم ادبیات به شمار آورد .

پس ازآنکه انجمنِِ تسهیلِ صرف ونحو بر پیشنهادات مذکور صحه نهاد،وزارت در
صددِ تعمیم وتوزیعِ آن در بین کشورهای عربی برآمد تا ازنظرعلمای نحوآن
دیار 
دربارۀ اصول ومبانی نحوِ جدید مطلع گردد- (جزائری محمد جواد۱۹۵۷-
۸)،لذا حکومت عراق در۲۶/۷/۱۹۳۸طی نامه ای اظهار نظر بر این امر خطیر وطرح
ملی-عربی رابه علامه شیخ محمد جواد جزائری واگذار نمود.
           
 جزائری درسال ۱۲۹۸ه درنجف بدنیا آمد وهم آنجاعلوم عربی،اصول فقه وفلسفه
را نزد علمای نجف آموخت،انتخاب وی از طرف وزارت فرهنگ عراق به عنوان صاحب
نظر و داورِطرح پیشنهادیِ مصر، دلیل بسیار روشنی برمکانت ممتازِ وی
درآشنائی او با زبان وادبیات عربی به ویژه مسائل صرفی نحوی و بلاغی
است،جزائری چنانکه درصدرمحافل علمی- ادبی حضور داشت،درعرصه های سیاسی
اجتماعی نیز ازشخصیتهای مؤثروممتاز به شمار می آمد چنانکه درسالهای ۱۹۱۷ به
جمع مبارزان عراقی علیه اشغالگران انگلیسی پیوست وباتأسیس(جمعیةالنهضه)
اولین گروه مبارزه
مخفی علیه نیروهای انگلیسی راکه نهایتا به شعله ور شدن قیامِ۱۹۲۰منجرگردید رهبری نمود.(  خاقانی،علی ۱۹۵۵ -۷/۳۵ )
 
 
نقد جزائری بر پیشنهادات وزارت فرهنگ مصر
 
 1-رابطه بین علوم عربی و حفاظت این زبان واتصال آن با درک وفهم قرآن رابطه ی تنگاتنگی است چنانکه آسان سازی آن علوم بمنزله عدول از راه راست و نابودی کیان عربی است. ( جزائری محمد جواد ۱۶)
           
۲-علوم عربی بویژه نحو از اصول ومبانی بسیارعمیق ومستحکم و ازحد وحدود
متقن ومعتبری برخورداراست که بازسازی یا تغییروتبدیل آن ممکن نیست، لذا اصل
واساس این علم ازصحیح ترین وقویترین اصول است وهرکجااصلی ازاین اصول ساقط
یاخدشه گردد به نابودی اغراض ومقاصد نحو در بین متعلمان وپژوهشگرانِ این
علم خواهد انجامید.                                
                                                                         
            ۳-فراگیری علوم عربی ونقد ومباحثه آن به ویژه علوم بلاغی با همه
ظرافتها وجزئیاتش وبا همان سبک و سیاقی که از گذشتگان به ما رسیده،خود
بخود،ذوق وملکه بیان را درذهن متعلمان پرورش خواهد داد وعربیِ فصیح وبلیغ
را بر زبان وقلم آنان روان خواهد نمود. به عقیده جزائری،به جهت آنکه
بلاغت مثل سایر علوم علم مستقلی است،تنها راه کسب ملکه
بلاغت واشراف برمواضع تعقید معنوی- جهت پرهیزازآن -ودرک انواع گونه های
خطاب ودیگرنکات ارزشمند این علم، تنها با تسلط برعلوم بلاغی وپرهیز از کم
توجهی  به اصول وفروع این علم میسر خواهد شد
(
همان ۲۰)                                                                                          
           
۴-نحوی که قدما وضع کرداند ازنحوی که انجمن نحودر وزارت فرهنگ مصر بنا
نموده آسان تراست، ازاولین برنامه های انجمن ِنحومصری لغو اعراب تقدیری
است،این اقدام مستلزم آن است که برای اعراب تقدیری اصولِ جدیدی وضع شود که
بر مبنای آن بتوان حکم اعرابی تمامی کلماتی را که اعرب تقدیری دارند معیّن
نمود وآنهارا ازسایر کلمات جداساخت،که مسلما بنای اصول جدید برزحمت معلم
ومتعلم خواهد افزود، ضمن آنکه معلوم نیست به غرض مطلوب نائل گردد یانه
(همان ۴۱)
            5-انجمنِ نحومصری ،اصلِ بعضی مفردات را به خوبی نشناخته ،مثلادربارۀ اسماء خمسه درحالت رفع، واو را ضمه ی اشباع شده می داند واینکه واو علامت اعراب است نه نائب ضمه ، درصورتیکه واو درکلماتی مثل( ابو، اخو ،حمو
) یکی ازسه حرف اصلی کلمه است نه علامت اعراب که  زائد  بر حروف اصلی
 باشد والف ویا دردیگرحالاتِ اعرابی بدل از واواند به دلیل اینکه
واودرتثنیه این اسمها باقی می ماند و می گوئیم: ابوان ،اخوان ،حموان
،چنانکه بنا به قول  بعضی عرب ها، درجمع  نیز باقی می ماند ومی گوئیم :
ابون، اخون ،حمون  وبه جز اندکی که این اسامی را معرب به حروف می دانند ،
همگان اسماء خمسه رامعرب به حرکاتِ مقدربرحروف می شناسند. ظاهراً انجمن
درنگاه به اسماء خمسه به دیدغیرنحویان نگریسته واستعمال این اسامی را
درحالت نقص که می گوئیم(جاء اخُک وهذا حمُک) اصل دانسته واز همین روی
اعرابِ حالت تمام را که می گوئیم (جاء اخوک وهذاحموک) معرب به حرکاتِ اشباع
شده به شمار آورده است درحالیکه،صحیح نیست واو والف ویاء را حرکات اشباع
شده یا حرکات تبدیل شده به حروف بدانیم،زیرا کشش حرکات موجب خواهد شد حرکات
به حروف ملحق شده واز دایر
ه حرکات خارج گردند ونتیجتا بعضی اسمها مثل«ذو»و«فو» از زمره
اسامی خارج شوند زیرا اگرمبنای شناخت اسمها معیاری باشد که انجمنِ
نحوتعیین نموده،باید واو را در«ذو»و«فو»حرف اصلیِ کلمه ندانیم،زیرا
حرفِ
مدّی که ازاشباع ضمه حاصل شده ،حرکت اعرابی است نه ازحروف اصلی ودر آن
صورت«ذو»اسمی یک حرفی خواهد شد، اسمی که نظیر آنرا درربان عربی سراغ
نداریم.
            ۶-بعضی
پیشنهادات وتعبیراتِ انجمن ازدقت لازم بر خوردار نیست مثلا در تقسیم بندی
اقسامِ اسم معرب،چهارمین قسم آن اسمی است که دو حرکت ضمه وکسره برآن ظاهر
می شود ومقصود از آن ، جمع با الف وتا است که حق بود در اینجا قید می
شد،الف وتاء زائده ،زیرا جمع با الف وتای غیر زائده هر سه حرکت اعرابی را
می پذیرد و چنین اسمی باید از اولین قسم اسمهای معرب باشد نه ازچهارمین
آنها یا درخصوص نام گذاری حرکات اعراب وبنا،انجمن هردو مدل را به نقل
ازنحویان تحت عنوانِ«القاب»معرفی کرده است در حالیکه هم
ه نحویان چنین نظری ندارند بلکه اندکی ازآنها حرکات اعراب وبنا را با عنوان القاب می شناسند.
(همان ۵) ازکم دقتی های انجمن می توان به این قبیل عبارات اشاره کرد«…
محمدٌ مرفوع و قبلُ مضموم ومحمداً منصوب والآنَ مفتوح» بدون اینکه این
اسمها درترکیب وارد شده باشند.(
همان ۵۳)
درحالیکه این تعابیرِانجمن،محل اشکال اند زیرا اسامی مذکورمفردند یعنی
درترکیب وارد نشداند وبه عقیده نحویان تازمانی که اسمها وارد ترکیب نشداند
نه معرب اند نه مبنی(همان ۵۵ ) البته اگر واژهای مذکوردر ترکیبی مثل«جاء
محمدٌ» بکار می رفت تعبیر انجمن صحیح بود .
            ۷-انجمن
به قصد تسهیلِ نحو، بعضی مصادیق را از دایره شمول خارج کرده ،مثلا درتعریف
دو رکن جمله به موضوع ومحمول ،مؤخرشدن موضوع را این گونه بیان می
کند«والموضوع یغلب تأخره اذا کان نکرة او اذا کان المحمول فعلا»در حالیکه
مؤخر شدن موضوع تا بیش از سی مورد ذکرشده وشایسته نیست متعلمان به قصد آسان
سازی نحو،مسائل این علم را ناقص فراگیرند ( همان۹۰ ) بلکه ذکرآنها موجب
خواهد شد که نحوبطور کامل آموخته شود وازاین طریق متعلمان با بخش وسیعی از
زبان عربی آشنا شوند ونتیجتا کلام آنها ازاشکال وخطا مبرا شود. (همان ۱۹)
    
بنا برنظر انجمن هرگاه موضوع، مؤنث باشد محمول نیز باید مؤنث بکار رود
درحالیکه این قاعده درهمه جا صدق نمی کند مثلا در صورتیکه موضوع ،مؤنث
مجازی باشد مثل آیه
«فمن جاءه موعظة من ربه-بقره
۷۵-»یا«نظر العیان»یادر مواردی که موضوع ،مؤنث حقیقی ومنفصل از عامل خود
باشدمثل«حضر القاضی الیوم امرأةٌ» ودیگر موارد مشابه  ، بنا براین بهتر است
انجمن ازهمان شیو
ه مرسوم وقدیمی پیروی نماید ومسائل اختصاصی زبان عربی را در جای خود بی کم وکاست اجرا کند،تا ازاین طریق وبا  صحت ترکیب و باتقلید ِقواعد قیاسی وسماعی،به زبان عربی خدمت شود ومتعلمانِِ نحو به بهره ای مفید وکامل نائل گردند.
            ۸-درک
انجمن ازبعضی مسائل نحوِقدیم درک ناقصی بوده مثلا در؛ الرجلان قاما و
الرجال قاموا ، والنساء قمن ، الف و واو ونون رابه تبعیت از مازنی علائمی
دانسته که برتعداد فاعل یا فاعلها دلالت دارند نه ضمائرمتصل رفعی که فاعل
یانائب فاعل قرار می گیرند . دراینجا انجمن  به کُنه سخن مازنی پی
نبرده،زیرا اگر مازنی فاعل را ضمیر مستتر درفعل نمی دانست،الف و واو را
علامتهای دلالت کننده بر تعداد فاعل به شمار نمی آورد (همان ۱۰۸ وضیف شوقی
۱۱۷ )
            ۹ انجمن
به قصد کاستن ازکثرت اصطلاحاتِ نحوی،بابهای فاعل ،مبتدا ، اسم کان و اسم
انّ را در یک باب واحد به نام موضوع وبابهای خبرِ مبتدا،خبرِکان وخبرِ انّ
رادرباب محمول قرار داده درحالیکه این جمع بندی ونامگذاری به غرض نهائی و
مطلوبِ نحو منتهی نخواهد شد،زیرا هریک از این ابواب، احکام مختصی داردکه
کلام صحیح عربی با همان مختصات شناخته میشود وازغیر آن متمایز میگردد.
اگرچه عام،خاص راهم در بر میگیرد اما براختصاصات آن دلالت نمیکند،بنابراین
شایسته است انجمنِ نحو،درترسیم وتعیینِ،حد وحدود موضوع ومحمول واحکام
اختصاصی آنها همان سبک نحویانِ قدیم رادنبال نماید تامعلم دربیان آنها به
عنوان عالمی نحوی تدریس نماید ومتعلمان عمیقا بر بخش وسیعی از زبان وصناعات
ادب عربی واقف گردن
د(همان ۱۰۸)      
            ۱۰-در
تقسیم بندی ها و پیشنهاداتِ انجمن ،بعضی اغراض یا دلالتهای ترکیب ،کأن لم
یکن بشمار آمداند، مثلا درلغو ضمیر مستتر در؛ زیدٌ قام، به عقیده
انجمن،فعلِ قام ،ضمیری در برندارد وبر عکسِ نظر نحویانِ قدیم ، جمله به
شمار نمی آید لذا بین زیدٌ قام وقام زیدٌ تفاوتی نیست ، درصورتیکه این دو
مثال درنحوِ قدیم  دو مثال کاملا  متفاوتی هستند، به این ترتیب که
اگرمتکلم، فقط  قصدِ افاد
ه  نسبتِ قیام  برای زید را داشته  باشد ، کلام را بدون تاکید آورده ومحمول رابرموضوع مقدم می نماید وبرای
مخاطبی که از قیام  زید بی خبر است ، باجمله  فعلیه می گوید:  قام زیدٌ،
 اما  درصورتی که قصد  اسنادِ همین نسبت را به زید داشته باشد اما برای
مخاطبی که منکر قیام زید است ، به اقتضای حال ، کلام را مؤکد خوا��د نمود ،
مثلا محمول را مؤخر می نماید  یا  با  استفاده  از ادواتِ تأکیدِ مناسب ،
برمؤکدات می افزاید ، بنابراین صحیح نیست که ؛ زیدٌ قام ، وقام زیدٌ ، به
اعتباردربرنداشتنِ ضمیرمستتر، دوعبارت یکسان ومشابه به شمار آیند ،این
یکسان سازی به معنی بی توجهی به خصوصیاتِ ترکیب ودر واقع به معنی ضایع کردن
میراث سماعیِ نحو و، رها ساختن اصول ومبانی آن است.
             11 -انجمن با طرح اصطلاح«اسالیب»شکلِ اعراب سنتی وقدیمیِ دوصیغه تعجب را ملغی ساخت و«مااحسَنَ» و«احسِن به» را ازاسالیبی دانست که فقط با تلفظِ آنها به معنی وبیان شیوه استعمالشان پی برده می شود  که این خود  صحت اعتبار و صداقت ِ صنعتِ  نحو را نزد  متعلمان از بین
خواهد برد، چراکه با ملغی شدن گزینه اعراب، بین مااحسَنَ وما احسَنُ
تفاوتی نخواهد ماند ،در  حالیکه وضعِ  ابواب  مفصل نحو اعم ازآنکه رعایتِ
آنها در ترکیب کلام ، واجب  وضروری یا غیر ضروری  باشد ، تماماً به قصد
آموزشِ صحیح وتمرینِ متعلمان وبه نشان
ه  صدقِ بی  قید و شرط  قواعدِ  نحو  ومطابقت آنها بامصادیق  متفاوتِ  نظم و نثرعربی  است ، اگر شناخت کلمات چنانکه  انجمن  نحو  اظهار داشته    مبتنی  برشناخت  معنی وشیوه
 استعمال  آنها  وبی  نیاز از  بکارگیری  اصول و  قواعد  نحوی  ونقد  و
تحلیل  واژها  یا عبارات  می بود ، چه  نیاز  به اینکه  متعلمان  اصولِ
 نحو را  حفظ  ک
نند ، تمرین  حل
کنند ،  شواهد   شعری  و نثری ر ا با  قواعد  و اصولِ  موضوعه  تطبیق  دهند
 و خلاصه آنکه با این قبیل طرح و مدلهای جدید چه  نیازبه آموزش
 نحو؟!                                                                                                      

                                                                                       
سبک  نقد جزائری به خوبی نشان داد که وی عالم زبر دست نحو سنتی است وبر
دقائق وجزئیات آن کاملا اشراف دارد وبسیارمشتاقِ حفظ وصیانت نحوِقدیم
وانتقال آن به نسلهای بعدی است .جزائری بانکته سنجی های خود نشان داد که
اصل واساس نحو قدیم به هر قیمت نباید مورد خدشه و آسیب واقع شود بلکه
شایسته است بی کم وکاست حفظ شده ، چون میراثی گران بها از نسلی به نسلی
منتقل گردد. وقتی جزائری نسبت به نحو سنتی وجزئیات آن یک چنین تسلط ممتازی
داشته باشد ونسبت به بقاء ودوام آن این همه حرص واشتیاق نشان دهد، بدیهی
است که پیشنهادات واصولِ نحو جدید راچیزی جز نابودیِ زبان عربی وانحراف از
مسیر اصلی نداند ،زیرا به نظر او نحو جدید بسیاری از اصولِ نحو قدیم را به
غرض آسان سازی وتخفیفِ بار متعلمین ازبین می بَرد.

 
ایرادات نقد جزائری
 
            ۱-جزائری
بین زبان  (اللغه) وعلوم  مربوط به آن (علوم اللغه) تفاوتی قائل نیست و در
واقع ازدرک این نکته غافل  شده  که زبان  ،مجموعه ای از حقایق  انسانی است
که  عربها مثل سایر اقوام  از گذشتگان به ارث برده ودراستفاده  از آن
حقایق در نظم  ونثر خود ،  فوق العاده  پای بندند، به ویژه آنکه ، علومِِ
 وابسته  به  این  زبان  مثل صرف  و نحو و بلاغت، حاصل تلاشِ علما
ومتفکرانِ قوم  است که ازاصل زبان استنباط  گردیده ونهایتا به شکل قوانین
ودستورِزبان درآمده است، قوانینی که بر مبنای آنها کلام عربی تفسیر می شود
وترکیب کلام آنها نیز، حاصل تبعیت ازهمان اصول وقوانین است . ساطع
الحصری(۱۸۸۳-۱۹۶۸ )به این نکته اشاره کرده ،می گوید: فرق است بین زبان
وعلوم و قواعدِ مربوط به آن، سپس تاکید می کند که زبان را جامعه می سازد
اما ، قواعد یا آنچه به علومِ مربوط به زبان شهرت دارد نتیجه ی
بحث ومناقشات علما است، واین نتیجه  در پی نظرات جدید وروز به روزِ علما دائما در حال تغییروتبدیل است (ساطع
الحصری ، ۱۹۵۸ ، ۸۵ ) درکِ نادرست جزائری همینجا است که آسان سازیِ اصول
وقواعد زبانِ عربی (نحو)را به معنای نابودی اصل واساس آن دانسته
ودیگراینکه، قِداست ِعلوم عربی وقواعد آن را،عینا قِداست زبان عربی  به
شمار آورده  چنانکه ایجاد هیچ گونه تغییروتبدیل درجوهر زبان وخصائص آن را
جایز نمی داند ، ونیز معتقد است ، علوم مربوط به زبان را احدی حق ندارد با
نقد واصلاح مورد تغییر وتبدیل قراردهد . ظاهرا جزائری اولین کسی نیست که به
این مشکل گرفتار شده بلکه بسیاری از علمای معاصراو در عراق همین درک نا
صحیح از زبان وعلوم مربوط به آنرا داشته اند وبا چنین تفکری هرگونه تلاشِ
آسان سازی نحو را به باد انتقاد می گرفته اند، حتی تلاشهای خالصانه ای را
نظیر تلاشهای ابراهیم مصطفی وانجمن وزارت فرهنگ مصر. ساطع الحصری ازکسانی
است که نظرِ اشتباه جزائری وهم کیشان اورا که با انگیز
ه غیرت وحفاظت اززبان عربی در برابر آسان سازی نحومقاومت می کردند،رد کرده سپس، زبان وعلومِ مربوط به
آن رااز هم جدا ساخته می گوید: من نسبت به کسانی که معتقدند باید به خصائص
زبان ومنشاء وعلل آن تمسک جست اعتراضی ندارم اما به عقید
ه من آنچه در کتب مختلف به عنوان اصول وقواعد یک زبان تدوین شده، نباید در حوزه ویژگی های زبان دخالت داشته باشد، ما هرچه درچنگ زدن به خصائص زبان وعلل ومنشاء آن مضایقه وسخت گیری کنیم، و هرچه درحفاظتِ
این خصائص، مبنی بر تغییر وتبدیل ناپذیری آنها افراط نمائیم ، در عین حال
باید بپذیریم که این به هیچ وجه مستلزم توسل جستن به قواعدِزبان با شکلهای
قدیمیِ آن نیست وعلی الدوام باید یاد
آوری کنیم که این قواعد، توسط علمای صرف ونحو در قرنهای گذشته نوشته شده وطبیعتا باهمان تفکروشیوه ی استنباطِ قدیمی تنظیم گردیده است، بنابراین نباید آنها را چون وحی منزل ، بدون بحث ومناقشه وبدون تنقیح واصلاح ِ منطقی وعلمی بپذیریم (همان ۸۵)
           
۲-جزائری بین آنچه به نحوِزبان یامعیار تکلم وکتابت شهرت دارد با آنچه به
نحو تفکر یا معیار اندیشه معروف است تفاوتی قائل نیست ،دو معیاری که کاملا
باهم متفاوت اند. منظور از نحوِ زبان، قوانینِ دستور زبان است که نزد هر
قوم وملیتی،معیار اصلی تکلم،خواندن و نوشتن است وباید بدقت مورد توجهِ اهل
زبان واقع شود، این نحو را بعضا، نحو علمی یا تطبیقی نیز می گویند،البته
نام گذاری آن به نحوِ زبان ،وسعتِ دایره
آن را کم می کند وآن را در تکلمِ واژها وحفظ انحرافات وخطاهای قلم
،محصور خواهد نمود اما نحوِ تفکر نحو دیگری است ،نحوی است که زبانِ، تنها
مقصود آن نیست وفقط به اصلاح وتهذیب آن توجه ندارد،بلکه عقل را نیز،مخاطب
قرار می دهد وسعی دارد با صحت فرضیه هائی که نحویان آورداند ودر صدد اقام
ه دلیل وبرهان برای اثبات آن فرضیه ها هستند،عقل را قانع نماید.
           
ما دراینجا منکر صحت ودقت قضایائی که نحویانِ قدیمی مطرح نموده واستدلالات
محکمی برای آنها اقامه نموداند نیستیم، قضایائی که قرنها قِبله آمال وموجب
شگفتی نسلهای گذشته بوده و هنوز هم سِحر وجادوی آنها به قوت خود باقی است
وچه بسا همین ذهنیتها واعتقادات ، موجب شده تا فرضیه های جدیدِ آموزشِ
نحو،با آنکه درک وفهم زبان واغراضِ مورد نظر را با کمالِ صراحت
وبدورازهرگونه ابهام، آموزش می دهد، اما کمتر مورد اقبال مخاطبان وحتی با
اِعراض آنان مواجه شده باشد. جزائری شک ندارد که صنعت نحو، فکرِ متعلمان را
مخاطب قرارداده و آنها را بر فراگیری مسائل نحوی تمرین می دهد وبرای وصول
به این غرض به دلائلی که نحویان بر صحت قضایای نحوی اقامه کرداند،اکتفا می
کند اما معتقد نیست که نحو فقط به فقط  ابزاری است برای حفاظتِ زبان وقلم
ازخطای درگفتار و نوشتاریا انحراف ازسنتهای کلام عرب.جزائری این نگرش خود
به نحو را درموارد متعدد درنقد پیشنهادات انجمنِ نحو،صراحتا بیان داشته
،مثلا آنجا که میگوید: ابواب و فصولِ کتب نحوی که رعایت قوانین آنها در
ترکیب یا اسلوب کلام الزامی است ،به غرض تمرین و آزمایش متعلمان تدوین شده
،تا ازاین طریق ،صحت و صداقت اصول نحو به اثبات رسد،ابوابی مثل نعم وبئس،
تعجب ،تحذیر،اغراء و سایر ابواب مشابه ،به این غرض تألیف شده اند تا
متعلمان با توجه به گزین
ه اعراب ،دریابند که بین ؛ الاسد ُو الاسدَ تفاوت بسیاری است ضمن آنکه ازاین طریق به صدق قواعد نحو و استدلالی بودن آنها نیز پی برند. ازاینکه نحویان برای آزمایش متعلم ،اسلوب ِکلام مثلا باب تحذیر را انتخاب نموداند مقصودشان این بوده که متعلمان برای یافتن قاعده  نحوی بر قوه تفکرتکیه کنند نه بر حافظه وبدین وسیله باحل تمرین به نشاط روحی نیز نائل گردند(جزائری محمد جواد ۱۴۰)                                                                                              
           
ازاین سخن ِجزائری به روشنی می توان فهمید که وی نحو را تمرینِ فکر می
داند،تمرین فکری که ازحاصل آن اصول وقواعد نحوی وحد واندازه
آن فهمیده می شود نه اینکه نحوصرفا تمرینی باشد برای آموزش زبان وبنای جملات به آن شکلی که عرب ها سخن گفته ونوشته اند، وهمین نگرشِ به نحو،مهمترین نقطه ی اختلاف بین جزائری و وزارت فرهنگ مصر است یابه عبارتی نقطه اختلاف بین جزائری
وپیشگامان آسان سازی نحو . چنانکه ذکر شد  نقد کلی جزائری برنحو
جدید، مبتنی برنگرش او به نحو به عنوان ابزار تفکر است نه فرایند آموزشِ
زبان، و همین نگرش ،نقطه
 اختلافِ بین او و بانیان نحو جدید را تشکیل می دهد واز همین روی  نقد خاص او بر پیشنهاداتِ انجمن مصری در مسئله ی اسالیب ظاهر شد که انجمن ابوابِ تعجب ، مدح وذم  واغراء وتحذیر را تحت یک عنوان ارائه نمود .       
            ۳-جزائری
بین نحو تعلیمی که برای آموزش مبتدیان ومراحل عمومی تحصیل تهیه گردیده با
نحو مختص دانشمندان ومتفکرانِ این فن که درصدد شناخت مسائلِ ریز ودرشت وسهل
وپیچید
ه ی نحوهستند تفاوتی قائل نیست، این نگرش
جزائری موجب شده تا بعضی پیشنهاداتِ وزارت فرهنگ مصر را به علت دربر
نگرفتن تمامی مصادیق، نپذیرد در حالیکه انجمن عمدا این مصادیق را نا دیده
گرفته وبه جهت پیچیده بودن درک آنها برای دانش آموزانِ راهنمائی ومتوسطه،
آنها را درکتب درسی ذکر نکرده است یا به قول شوقی ضیف تجزیه وتحلیل بعضی
کلمات هیچ حاصلی در بر ندارد بلکه ذهن متعلمان را آشفته می سازد(ضیف شوقی
 5). چنانکه دیدیم از ایرادات جزائری این بود که چرا انجمن ،اعراب
تقدیری را در کلماتی مثل فتی، قاضی وغلامی ،ملغی نموده است،در اینجا مقصود
جزائری این بود که مواضع اعراب تقدیری به سه مورد مذکور منحصر نمی شود بلکه
موارد دیگری را نیز در برمی گیرد،لذا با ذکر موارد تکمیلی از انجمن می
خواهد این بند را اصلاح کند،بیاناتِ جزائری به این شرح است:«انجمن ،اعراب
تقدیری رابه اسمِ مقصور ومنقوص ومضاف به یاء متکلم منحصر نموده وبه این
نکته اشاره نکرده که اعراب تقدیری موارد دیگری هم دارد مواردی مثل:
الف-اسم ساکنی که سکون آن دراثرادغامِ متماثلین بوده مثل؛وتری الناس سکاری،حج۲، بنا به بعضی قراءات
 ب-محکی به(مَن)مثل(مَن زیدا)درجوابِ،رأیت زیدا ،با اعراب تقدیری، ِاشتغالِ محل به حرکت حکایت .
ج –  ساکن الآخر برای وقف مثل ؛ جاء خالد، به سکون دال.  
د-ساکن الآخر به قصد تخفیف مثل ؛فتوبوا الی بارئ کم( بقره ۵۴) به قرائت آنکه همزه را ساکن تلفظ نموده.
ه -تابعیت مثل ؛ الحمدِلله، به کسردال به تبعیت ازکسره لامِ لِله (محمد
جواد جزائری
 32)                                                           
            کاملا روشن است ، اشکالات جزائری اشکالاتی نیستند که در نحو
تعلیمی مطرح شوند،بلکه این قبیل مسائل را باید دردورهای تحصیلات دانشگاهی
وبرای متخصصین ِنحو،مطرح نمود.
            از دیگر ایرادات جزائری این که؛ چرا انجمن،مباحث اعلال ، ادغام وابدال را به دوره
پس از تحصیلات راهنمائی ومتوسطه موکول نموده ودر این دوره از موضوعات صَرف
،تنها به ذکر ابواب قیاسیِ افعال وبنای مشتقات آنها وبنای تثنی
ه ی اسم اکتفا شده است؟جزائری این ایراد خود را این گونه تفسیر می کند: «اگر در درس صرف به
آنچه انجمن مقرر نموده یعنی به آموزشِ شش باب قیاسیِ افعال وبه فعلهای
انتخابیِ معلم اکتفا شود دانش آموز بعدا، باانواع مختلف فعلهای اجوف ومضاعف
وناقص آشنا خواهد شد و به این نکته پی خواهد برد که هیأتِ این افعال با
هیأتِ ابواب شش گانه ای که آنها را بعنوان معیار قیاسی فعل آموخته ، متفاوت
است وشکل آنها با شکل ابواب قیاسی وشش گانه صَرف مغایرت دارد،نتیجتا در
عددِ ابواب ودرصحتِ آنها شک خواهد کرد ودرضبط ابواب قیاسیِ فعل وتطبیق آن
با مدلهای اجوف ومضاعف وناقص نیز با مشکل مواجه خواهد شد واز طرفی به جهت
آنکه کثرت این قبیل افعال اجازه نمی دهد آنها را درزمره استثناءاتِ صرفی
قراردهیم، آموزش ندادن معتلات در دورهای راهنمائی ودبیرستان کارمناسبی نیست
(همان۱۵۲) اشکال کار جزائری دوباره تکرار شد،گویا برای او فرقی ندارد که
شاگرد کلاسِ نحو، نو جوانِ کم سن وسالی باشد یا عالمی نحوی وآشنا با همه
مسائل آن .
            ۴-جزائری
بعضی آراء انجمن  را آراء  متناقضی می داند ، ،مثلا در اعرابِ  موضوع
ومحمول، انجمن معتقد است« محمول ممکن است اسم باشد که دراین صورت اعراب آن
ضمه است مگر آنکه با کان ونظائر آن به کار رفته باشد»جزائری اشکال گرفته
که این نظریه با اسمهائی که درجایگاه مسند یامحمول قرار می گیرند ومضموم
نمی شوند تناقض دارد ،از این قبیل اسمها می توان به اسمهای اشاره ،اسمهای
موصول، ترکیب(احدعشر)،عَلم های مؤنثِ بر وزنِ فَعالِ اشاره کرد،اما وی غافل
شده که انجمن این اسم ها را در زمر
ه  مبنیاتی قرار داده که علامت های اعراب بر آنها ظاهر نمی شود وهمیشه ملازم یک حرکت اند ودر بیانِ اعراب آنها ذکر واژه محمول کافی است،مثلا دراعراب؛ الفائزُ هذا، می گویند فائز موضوع ومضموم ،هذا محمول ومبنی،بنابراین در نظریه های انجمن تناقضی به چشم نمی خورد
 
  نتیجه وخاتمه
            جزائری یکی از نحویان متعددی است که نحوسنتی را در دوره معاصر فرا گرفته ومثل آنها نحو سنتی را تصویر کاملا ایده آلی می داند که احدی نمی تواند چیزی برآن بیفزاید یا بکاهد،ازهمین
روی وقتی که وزارت فرهنگ عراق از وی خواست تا پیشنهادات ِوزارت فرهنگ مصر
در خصوص آسان سازیِ نحو و رهائی از دشواریهایِ آن را ارزیابی
نماید،پیشنهادات را جز انحراف از مسیر اصلی وعامل نابودی زبان عربی چیز
دیگری ندید . اما  نباید بر جزائری خرده گرفت زیرا جّوعلمی- فرهنگیِ نجف با
جو قاهره
آن روز که ازتغییر وتحول
وگرایش به بهره مندی از انواعِ علم ومعرفتِ جدید، موج می زد، قابل مقایسه
نبود. درقاهره به یُمن تماس زودهنگام با غرب و کسب اطلاع ازشیوهای
تفکرآنها، مدلهای جدیدِ معرفت ظهور کرده ودر حال شکوفائی بود. سبک
جدیدی
که آن روز در آموزش زبانِ عربی بدست ابراهیم مصطفی به ظهور رسید،سبک نو
وبا اصالتی بود که این عالم فرهیخته با آنکه به اروپا سفر نکرده واز تفکرات
و فرهنگ وزبان آنها شخصا مطلع نشده بود،اما بافکری روشن و ذوق ممتازی که
به ادبیات می نگریست به ارائه ی
یک چنین
الگوی جدید وارزشمندی درآموزش زبان راه یافت،اگرچه ابراهیم مصطفی در این
الگوی جدید شخصا از اسلوب غربیان تأثیر نپذیرفته بود لکن از حمایت وتشویق
دوستانی نظیر طه حسین که در غرب تحصیل کرده بودند ،بهره مند گردید .
درحقیقت تجدیدی که در آموزش زبان عربی در ده
ه چهل
میلادی در مصر اتفاق افتاد، به تأثیر ازادبِ غربی وپس ازبازگشت هیأتهائی
بود، که به قصد آموزش ونقد وبررسی زبان به اروپا سفر کرده بودند .
 
      بعضی مراجع
 
۲-محمد جوادالجزائری،نقداقتراحات المصریة فی تیسیرالعلوم العربیه ط۲ ۱۹۵۷ دارالتراث الاسلامی
۴-ابن عقیل ،شرح ابن عقیل علی الالفیه ابن مالک ،تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید ط۱۴،مطبعة احمدی ،طهران، ناصرخسرو
۶-ابن هشام ،مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب مطبعة المدنی قاهره بی تا
۷-شوقی ضیف المدارس النحویه الطبعة الثامنة دارالمعارف،کورنیش النیل،قاهره دون تاریخ
۸-الدکتورة بنت شاطی ،لغتنا والحیاة، قاهره دارالمعارف بمصر دون تا ریخ
۱۱-دکتورشوقی ضیف ،تجدید النحو، الطبعة الرابعة دارالمعاررف ،کورنیش النیل قاهره دون تاریخ

***به نقل از : http://www.allesan.org

ارسال ديدگاه

لطفا نام خود را وارد كنيد! لطفا آدرس ايميل را صحيح وارد كنيد! لطفا پيام را وارد كنيد!