خلاصه ای از بخش معانی جواهر البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم

  کلمه وکلام را تعریف نموده وعلومی را که از آنها بحث می کنند نام ببرید؟

 کلمه در لغت همان لفظ مستعمل است و در اصطلاح هریکی از اسم، فعل و حرف. کلام در لغت سخن گفتن و در اصطلاح مجموعه ای از کلمات که معنای تامی داشته باشد(لفظ مرکب مفید یا مرکب تام اسنادی). وعلومی که در مجموع از کلمه وکلام بحث می کنند عبارتند از:۱/علم صرف، که در آن از کیفیت بناء واشتقاق کلمات و الفاظ بحث می شود ۲/علم نحو، که در آن از جهت اعراب وبناء کلمه یا کلمات بحث می شود ۳/علم بلاغت، که از کیفیت ترکیب کلمات و نحوه دلالت شان بر معنی، بحث می کند.

  شاخه های علم بلاغت را نام ببرید؟

۱ بلاغت مربوط به علوم بسیاری است، اما عمده آنها عبارتند از:۱- علم معانی، ۲- بیان و۳- بدیع.

وجه تسمیه: معانی در لغت مدلولات عقلیه ای که از راه کلام دانسته شوند واین علم نیز مارا در این مسیر رهنمایی می کند. بیان در لغت اظهار مطالب قلبی است و علم بیان مارا برای بیان معنای واحد با عبارات مختلف، بدون ابهام و اغلاق؛ کمک می کند. بدیع درلغت هر چیز نو، لطیف و ظریف و در این علم از محسنات بدیعیه که سبب نوآوری و لطافت کلام بلیغ است بحث می شود.

مقدمه فی تعریف الفصاحة والبلاغة

سبک های ادبی: بطور کلی شیوه های بلاغت کلام عبارتند از: ۱- اسلوب لفظی، یعنی کیفیت استفاده از الفاظ با ملاحظه مطابقت با مقتضای حال(در کدام مورد باید لفظی را حذف و یا عنوان کرد، درچه صورتی مقدم یا مؤخر آورد) که مربوط علم معانی است. ۲- اسلوب معنوی، یعنی نحوه استفاده از محسنات معنوی مناسب مقام(تشبیه، استعاره، کنایه و…) که در علم بیان بحث می شود. ۳- اسلوب زیبایی که اهداف و انگیزه های آراستن لفظ و یا معنی را به طرز زیبا و درخور مقام، بیان می کند و کار علم بدیع است . .(ترجمه تهذیب البلاغه ص۲۲)

 اوصاف کلام را از نظر علم بلاغت(به اعتبار معانی و بیان)، شرح دهید؟

۱-“فصیح” کلامی مرکب از الفاظ آسان و زیبا(فصاحت وصف لفظ است و بدون توجهی به معانی). ۲-“بلیغ” کلام رسا، آراسته و با صراحت معنی؛ به علاوه زیبایی الفاظ(بلاغت وصف لغت و معنی هردو است).

 بدیع چیست؟

بدیع یعنی نو آوری در کلام و زیبایی کلام که یک امر خارجی است وبه اعتبار آن فصاحت وبلاغت معنایی ندارد.

 هدف از یادگیری علم بلاغت چیست؟

علم بلاغت متضمن قواعد و بیان ملاحظاتی است که رعایت شان، باعث قوت تاثیر بر مخاطبین و نیزسرعت فهم مطالب(کتبی یا شفاهی) ارائه شده است.

 فصاحت را تعریف کرده واقسام آنرا بیان کنید؟

فصاحت در لغت به معنی زیادی که لازمه اش ابانه و ظهوراست(پیدایی وبی پردگی)،ونیز روشنایی، خوش زبانی و زبان آوری، و در اصطلاح اهل معانی عبارت است از الفاظی که برای همه آشنا بوده و به سرعت قابل فهم باشند. ودر اصطلاح وصف کلمه، کلام و متکلم است.

 ویژگیهای کلمه فصیح را در ضمن مثال توضیح دهید؟

کلمه فصیح عبارت است از کلمه ای که اوصاف زیر را نداشته باشد:

۱- تنافر در حروف، که توسط ذوق یا از راه تقارب ویا تباعد مخارج(موجب سختی بر زبان و سنگینی بر گوش)، تشخیص می شود. مانند”فدوکس”(شیر)ومستشزرات(مرتفعات).

۲-غرابة دراستعمال: به دلیل اشتراک لفظی ومعنوی و یا به دلیل ندانستن معانی مانند: و مالکم تکأکأتم علی کتکأکئکم علی ذی جنة افرنقعوا عنی!

۳-مخالفت با قوانین و قیاسات صرفی(وضع واضع)، که موجب شذوذ است مانند الحمدلله العلی الاجلل الواحد الفرد القدیم …

۴-کراهت در سمع چنانکه برای شنونده ملال آور باشد

 فصاحت کلام را تعریف نموده شرایطش را بیان کنید؟

فصاحت کلام به این معناست که اولا کلمات متشکله آن فصیح بوده وثانیا معایب ذیل را نداشته باشد:

۱-تنافر کلمات مجتمعه، با تکرار یک کلمه یا یکجا آمدن چندین کلمه متقاربة الحروف مانند: وقبر حرب بمکان قفر ولیس قرب قبر حرب قبر.

۲- ضعف تألیف، که از عدم مراعات قواعد نحوی است مانند وصل ضمیرین(خلت البلاد من الغزالة لیلها فاعاضهاک الله کی لا تحزنا)، تقدیم نکره بر معرفه و اضمار قبل از ذکر(ضرب غلامه زید).

۳-تعقید لفظی، که موجب اخفاء مراد گوینده از معنی لفظ است به علت پس و پیش کردن یا فاصله انداختن بین کلمات مرتبط مانند: جفخت وهم لا یجفخون بها بهم شیم علی الحسب الاغر دلائل.

۴- تعقید معنوی، بطوریکه ترکیب کلام دلالت بر معنی نداشته(استعمال در غیر موضوع له) و یا فهم آن محتاج فکر و تامل باشد مانند به کارگیری کنایات مانند: ساطلب بعد الدار عنکم لتقربوا وتسکب عینای الدموع لتجمدا.

۵- کثرت تکرار یک کلمه مانند: انی و اسطار سطرن سطرا لقائل یا نصر نصرا نصرا.

۶- تتابع اضافات(توالی بیش از یک مضاف ومضاف الیه)، مانند: حمامة جرعی حومةَ الجندل اسجعی…

 فصاحت متکلم چیست؟

فصاحت متکلم، ملکه ای است که او ر ادر ابراز مطلب مورد نظرش بر اساس قواعد بلاغت توانمند ساخته و در تصرفات مختلف در الفاظ مهارت می بخشد(نه صرفا بیان سخنان فصیح).

بلاغت را تعریف کرده و اقسام آنرا بیان کنید؟

بلاغت در لغت به معنی رسیدن ویا به آخر رسانیدن آن است(بلغ مراده/الراکب المدینة) و در اصطلاح صفتی است برای سخن و سخنگو (بر دو گونه است ۱- بلاغت کلام ۲- بلاغت متکلم).

 شروط بلاغت کلام راذکر کنید؟

بلاغت کلام دو شرط دارد: ۱- هماهنگی آن با مقتضای حال خطاب ۲- فصاحت تمام کلمات. پس بلیغ، سخنی است مطابق حال شنونده؛ ونیزگوینده ای که حال خطاب، فهمیده و به مقتضای آن سخن زند.

 منظور از حال خطاب ومقتضی چیست؟

حال خطاب یامقام،همان موقعیت و شرایط زمانی(روز عید/شادی)، مکانی گوینده (مسجد، کلاس درس، پیری، جوانی، حاکم، محکوم ووو/هرکدام شایسته خودش) و شنوندگان(علمی، سنی، جنسی، مذهبی، سیاسی و…/هریک متفاوت از دیگری)، که هر کدام مقتضیات خاص خودشان را دارند!

ومقتضی یااعتبار مناسب، صورت مخصوص ایراد عبارت. مثلا مدح، حال مقتضی اطناب وذکاء مخاطب حال مقتضی ایجاز است . به بیان دیگر: حال انگیزه و بر انگیزاننده گوینده است که در ضمن بیان مقصود خود ویژگی و کیفیت خاصی را ملاحظه نماید که شرایط و زمینه کلام اقتضا دارد! خلاصه بلاغت یعنی تطبیق کلام (به شرط فصاحت) با مقتضای حال[۱].

 تعریف یا تقسیم؟

هرگاه بخواهیم کلمات مشترک(مشترک لفظی) را تعریف کنیم باید از قبل تقسیم نمائیم چراکه تعریف ناقص می ماند، مانند مستثنی؛ که قبل از تقسیم نمی شود طوری تعریفش کرد که شامل هردووجه متصل ومنفصل باشد.

 بلا غت، صفت لفظ است یا معنا؟ اولا وبالذات صفت معنی است(چون بیان کننده مقصود است) اما ثانیا وبالعرض صفت لفظ است که وسیله بیان معنی است.

 نسبت بین فصاحت وبلاغت عموم وخصوص مطلق است هرجا بلاغت باشد فصاحت هست. گاهی فصاحت هست اما بلاغت نیست مانند کلمه ی فصیح، و موردیکه متکلم فصاحت دارد ولی نمی تواند مطابق مقتضای حال سخن گوید.

 اوصاف متکلم بلیغ و مقدمات لازم آنرا بیان نمائید؟

۱/ توانایی بر ایراد کلام فصیح و بلیغ(رسا و گویا)،۲/تشخیص کلام فصیح از غیر فصیح که از راه آشنایی با علوم ذیل است: ۱/لغت، ۲/صرف،۳/نحو، ۴/معانی، ۵/بیان، ۶/بدیع، ۷/ذوق سلیم، ۸/اطلاعات زیاد بر کلام عرب، ۹/آشنایی با کتب ادبی،۱۰/آگاهی کامل از عادات وفرهنگ عرب، ۱۱/دانستن قطعات نظم یا نثرهای مستحسن ومشهور، ۱۲/شناختن نوابغ از شعراء، خطیبان، نویسندگان وصاحبان آثار مهم، ۱۴/آگاهی به انواع اسالیب وشیوه های بیان…

 انواع اسلوب های بیانی را نام گرفته و مشخصات هریک را بیان کنید؟

اسالیب، روشها یا سبکهای بیان سه گونه اند: ۱- علمی ۲- ادبی ۳-خطابی.

 مشخصات شیوه علمی: این قسم به دلیل آنکه استدلالی-عقلی-منطقی بوده و مخاطبش فکرمستقیم و ذوق سلیم است ودر صدد تشریح حقایق واثبات علمی آنهاست؛ از تخیلات شاعرانه، مطاولات پیچیده ی مجاز وکنایه، تشبیهات و استعارات گمان برانگیزو تعبیرات مترادفه ی متکاثره(جز در حد مجاز)، خالی بوده و با الفاظ صریح، شفاف و واضح المعنی به بیان مطلب می پردازد.

 مشخصات شیوه ادبی عبارتند از زیبایی و تصاویر اعجاب انگیز خیالی با تشبیهات و تمثیلات امور معنوی به امور حسی وبر عکس، که در آن بیشتر از شعر ونثر فنی که اوج خیال و زیبایی اند استفاده می شود.

مواد اصلی بلاغت: ۱- فکر و اندیشه که عبارت است از همان مفهوم ومعنای کلام. ۲- خیال وتصور که همان صورت ذهنی یا تجسم خیالی از اشیاء در ذهن شنونده است. ۳- عاطفه یا همان تأثیر پذیری که از حالات درونی انسان است پس از حس وفهم اشیاء. ۴- صورت یعنی شکلی که مفهوم کلام (و مرا د گوینده) رادر بردارد. ۵- نشانه های رسا و گویا: انتقال سریع به معنی، وضوح معنی، زیبایی سبک گفتارو… (ترجمه وتوضیح تهذیب البلاغه ص۱۸)

 و اسلوب خطابی که بیشتربرای تهییج احساسات وتحریک عواطف است و مستلزم قوت/ معانی/ الفاظ/ برهان و دلیل. در این شیوه جایگاه اجتماعی و منزلت نفوذ خطیب در نفوس شنوندگان، نحوه عرضه مطالب، آهنگ صدا، حسن القاء و اشارات به مورد، تآثیر زیادی برای جلب شنوندگان داشته و باعث انگیزش تصامیم

 آیا استفاده از صناعات ادبی(تشبیهات و مجازات)دراسلوب خطابی باعث ازدیاد حسن آن است؟

خیر! چنین صناعاتی منافی رسایی و مخل به زیبایی آن است وبرخلاف اسلوب خطابی وخطاء فنی است.

 علم معانی را تعریف نموده و واضع آنرا نام ببرید؟

معانی جمع معنی در لغت به معنای مقصود ودر اصطلاح علماء بیان: ابراز تصورات و اظهار منویات با الفاظ! وعلم معانی؛ قواعد و اصولی اند که برای شناخت احوال کلام عرب بکار رفته و موارد مطابقت یا عدم مطابقت آن (سبک ها و شیوه ها) با مقتضی حال را بیان می کند. واضع آن شیخ عبدالقادر جرجانی متوفی ۴۷۱ه رحمة الله تعالی علیه.

خلاصه علم معانی بیانگر کلیه ی سبکها یا بافتهای کلامی است که گوینده هدف ونتیجه و خواسته اش را مطابق مقتضای مقام اظهار وبیان می کند.

 موضوع علم معانی: لفظ عربی که مراد متکلم را رسانیده و مشتمل بر خصوصیات و لطایفی که مطابق با مقتضی حال باشد.

 فائده علم معانی را بیان کنید؟

ازجمله فوائد این علم شناخت اعجاز قرآن و آشنایی با زیبایی های سبک آن و مهارت در بیان جذاب، جدید وجالب، دانستن اسرار بلاغت وفصاحت (در کلمات منظوم ومنثور)و لطایف ایجاز، آسانی ترکیب، بکاربردن الفاظ نیکو و فصیح و در نتیجه ایراد کلام مؤثر و مفید منطبق بر اصول وقواعد علم بلاغت و تشخیص کلام نیکو و غیر نیکو…

 منابع و مستندات علم معانی چند تاست توضیح دهید؟

چیزهایی که درعلم معانی به عنوان شاهد و مثال[۲] مورد استفاده قرار می گیرند وقوانین این علم برآنها منطبق است عبارتند از: ۱- قرآن کریم ۲- حدیث نبوی ۳-کلام عرب.

 جمله چند رکن دارد، نام بگیرید؟

هر جمله ای دارای دو رکن است: ۱- “مسند” که محکوم به ومخبربه نیز گویند(مبتدای نحوی). ۱- “مسندالیه” که مخبرعنه و محکوم علیه می نامند(خبرنحوی). و نسبت بین این دو را “اسناد” گویند. اما قیود دیگری که در جمله اند مانند مفعول، حال، تمیز و امثال اینها زاید برآنند؛ به جز صله ی موصول و مضاف الیه که مانند یک کلمه محسوب می گردند.

شرح تعریف علم معانی:

چیزهاییکه در جمله وجود دارند: ۱- دلالت افرادی ۲- دلالت ترکیبی ۳- معانی اولیه ۴- معانی ثانویه

دلالت افرادی(مفرد)معنای لغوی ای که برای آن وضع شده و یا درآن استعمال می شود. دلالت ترکیبی معنایی که از لحاظ ترکیب و تشکل جمله دارد(مانند وصفیت و موصوفیت). ومعانی اولیه همان معانی نحویه است از قبیل مبتدا بودن وغیره. معانی ثانویه یا بلاغیه هماهنگی و مناسبت آن با حال شنونده است برای بیان معنی.

 اسناد چیست؟

آنچه که مسند ومسند الیه را به هم مرتبط ساخته و ثبوت یا انتفاء یکی را برای دیگری بیان و بدان حکم میکند/ الله واحد لاشریک له(ثبوت وحدت ونفی بی همتایی برای ذات متعال).

 مواضع مسند(چیزهایی که مسند واقع میشوند) را تفصیلا بیان دارید؟

۱- خبر مبتدا(الله قادر)، ۲- فعل تام(حضرالامیر)،۳- اسم فعل(وی کانه لایفلح الکافرون)، ۴- مبتدای موصوف بدون خبر(اعارف[۳] اخوک قدرالانصاف)، ۵- اخبار نواسخ، ۶- مفعول ثانی باب ظن و اخوات، ۷- مفعول سوم اری واخوات، ۸- مصدر نائب از فعل امر.

 مواضع مسند الیه را توضیح دهید؟

مسند الیه ۶ موضع دارد: ۱- فاعل فعل تام یا مانند آن(حضر فؤاد العالم ابوه[۴])، ۲- اسمای نواسخ، ۳- مبتدای صاحب خبر، ۴- مفعول اول ظن واخوات، ۵- مفعول دوم اری واخوات، ۶- نائب فاعل.

 اقسام مسند و مسندالیه را بیان نمائید؟

مسند و مسندالیه برچهار قسم است: ۱- هردو حقیقتا دو کلمه است/زید قائم. ۲- هردو حکما دو کلمه است/لا اله الا الله ینجو قائلها من النار. ۳- مسند الیه حکما کلمه است و مسند حقیقتا/تسمع بالمعیدی خیر من ان تراه. ۴

 الباب الاول فی تقسیم الکلام الی خبر وانشاء

 اقسام کلام را در علم معانی بیان کنید؟

کلام بردو گونه است:۱- خبری ۲- انشائی

 خبر را تعریف کنید؟

خبر کلامی است که ذاتا(با قطع نظر از خصوصیت مخبر و خودش) احتمال صدق(مطابقت با واقع) وکذب(عدم مطابقت با واقع) داشته باشد. به دیگر بیان: خبر چیزی است که مدلول آن در خارج قبل از حکایت ونطق شخص به آن، متحقق باشد.

 اقسام نسبت در جمله خبریه؟ ۱- نسبت کلامیه یا نسبتی که از خود خبر فهمیده می شود و کلام برآن دلالت دارد.۲- نسبت خارجیه که با قطع نظر از خبر در خارج وجود دارد. پس اگر نسبت کلامیه در نفی یا اثبات مطابق نسبت خارجیه بود”خبرصادق” است و الا فلا.

 موارد استعمال یا اهداف اصلی مخبر از ارائه خبررا توضیح دهید؟

اصولا خبر به دو منظور القاء(ارائه) می شود: ۱- افاده ی حکم یا اعلام و پیام رسانی (پخش اطلاعات)برای مخاطبینی(جاهل) که از مسئله آگاهی ندارند مثل”الدین المعاملة” که این قسم را “فائده خبر” می نامند. ۲- افاده ی لازم حکم یعنی نمایش اطلاعات و اخبار از آگاهی، که شخص با خبردادنش به مخاطب می فهماند که او هم از قضیه با خبر است مثل اینکه برای کسی که درامتحان کامیاب شده و تو از طریق دیگری غیر خودش از آن مطلع شده ای؛ می گویی: تو در امتحان کامیاب شده ای! که “لازم فایده” گفته می شود.

 نسبت بین این دو اعم واخص مطلق است هرجا که افاده لازم حکم باشد افاده حکم هم هست. اما افاده لازم حکم مستلزم خود حکم نیست، چون ممکن است مخاطب حکم را دانسته باشد.

 اهداف فرعی دیگری که از جمله خبریه به دست می آیند را بنویسید؟

۱- استرحام واستعطاف/ انی فقیر الی عفو ربی. ۲- تحریک حمیت و همت برای کسب ارزشها/ لیس سواء عالم وجهول. ۳- اظهار ضعف وخشوع/رب انی وهن العظم منی. ۴- اظهار حسرت(تحسر و تحزن)/انی وضعتها انثی.۵- اظهار فرح(بشارت وشماتت)/جاء الحق و زهق الباطل. ۶- توبیخ/الشمس طالعة(برای کسی که خواب است). ۷- تذکیر و توجه به مراتب تفاوت(ترغیب وتشویق)/لایستوی کسلان ونشیط. ۸- تحذیر/ابغض الحلال الی الله الطلاق. ۹- تفاخر/ان الله اصطفانی من قریش. ۱۰- مدح/فانک شمس والملوک کواکب اذا طلعت لم یبد منهن کوکب. وموارد بسیاری دیگر مانند مرثیه و هجاء(دشنام)، که براهل ذوق مخفی نیست.

 چگونه باید متکلم خبر را به مخاطب القاء نماید؟

نحوه ارائه خبر به مخاطب بسیار مهم است و گوینده بایستی حال اورا دقیقا درک کرده و متناسب با آن صحبت کند،(مانند طبیب وبیمار)، به این معنا که سخن به اندازه گوید؛ نه بیش از حاجت که بیهوده شود ونه کمتر از آن که معنی نهفته ماند.

 تفاوت احوال مخاطبین و اقسام(سبکها و شیوه های) خبر را شرح دهید؟

مخاطبین در قبال یک خبر یکی از سه حالت را دارند: بی خبری مطلق(خالی الذهن/جاهل)، تردید درآن، و انکارآن، که هرحالت مقتضای خاصی دارد. برای شنونده خالی الذهن آوردن تأکید لازم نیست، ولی برای متردد آوردن تأکید نیکو، اما برای منکر، آوردن تأکیدات شدیده لازم و واجب است تا تردید و انکار را رفع کند.( گاهی نیز خبر تاکید می شود به دلیل شرافت حکم و تقویه آن مانند: “ان افضل ما نطق به اللسان بسم الله…”).

بلی، خبر را درحالات مذکوربه ترتیب ابتدایی، طلبی و انکاری نامیده وکلامی را که مناسب ومطابق سه حالت مذکور باشد کلامی مطابق با مقتضای ظاهر گویند.

 اقسام تأکید: ۱- برای مسند/زید زید قائم. ۲- برای مسند الیه/زید قائم قائم. ۳- برای حکم واسناد که از ادوات توکید استفاده می شود.

 ادوات تأکید خبر را نام ببرید؟

ابزار و ادوات تأکید خبر زیادند اما مشهورآنها عبارتند از: ۱/ان و ان ۲/لام ابتداء(ان ربی لسمیع الدعاء). ۳/حروف تنبیه(ها؛ الا و اما) ۴/قسم ۵/نون توکید ۶/حروف صله یا زائده(تفعل واستفعل) ۷/تکرار۸/قد ۹/امای شرطیه(اما السفینة فکانت لمساکین) ۱۰/انما ۱۱/اسمیت جمله[۵] ۱۲/ضمیر منفصل(ان هذا لهوالقصص الحق). ۱۳/تقدیم فاعل معنوی(رجل جائنی)۱۴/قد ۱۵/سین(هرگاه برفعل محبوب یا مکروه داخل شود(اولئک سیرحمهم الله).

 موارد عدول از مقتضای ظاهرحال و مطابقت با مقتضای حال را با دلیل بیان کنید؟[۶]

گفته شد قصد مخبر از ارائه خبر افاده حکم یا لازم حکم است؛ لکن گاهی هست که مخاطب به هردوی آنها آگاهی دارد، اما جمله خبریه را به او می گوئیم. این خود یکی از شعبه های بلاغت است مانند موارد ذیل:

۱- تنزیل عالم به منزله جاهل (خالی الذهن، متردد یا منکر، چون به علم خود عمل نمی کند) به منظور توبیخ ویا ترغیب: الصلوة واجبة، هذا ابوک[۷]. ۲- خالی الذهن/سائل متردد(دفع سوال مقدر): وما ابرئ نفسی ان النفس لامارة بالسوء. ۳- غیر منکر/منکر(استهزاء وتعریض): جاء شقیق عارضا رمحه ان بنی عمک فیهم رماح. ۴- متردد/خالی الذهن: قدم الامیر. ۵- متردد/منکر: ان الفرج لقریب. ۶- منکر/خالی الذهن(توجه دادن): والهکم اله واحد. ۷- منکر/متردد(تاکید شدید): ان الجاه بالمال انما یصحبک ما صحبک المال و اما الجاه بالادب فانه غیر زائل عنک.

 جمله خبریه بر چند قسم است؟

بر دو قسم: فعلیه و اسمیه.

 جمله فعلیه را تعریف نموده و غرض از وضع آنرا توضیح دهید؟

جمله ای مرکب از “فعل”و “فاعل” یا “نائب فاعل” که وضع شد ه است برای افاده تجدد و حدوث در زمان معین: یعیش البخیل عیشة الفقراء و یحاسب حساب الاغنیاء. گاهی جمله فعلیه(بشرط فعل مضارع) به حسب مقام و کمک قرائن مفید استمرار تجددی است مانند: تدبر شرق الارض والغرب کفه…(قرینه مدح و توصیف شیوه حکومت داری).

 جمله اسمیه را تعریف کرده و اصل وضع آنرا بیان دارید؟

جمله ای که ازمبتدا وخبرتشکیل شده و اصولا برای بیان ثبوت شیئ(قیام/مسند) لشیئ(زید/مسند الیه)بوده و هیچ دلالتی برحدوث و استمرار ندارد: “زید قائم” به شرطی که خبرش مفرد یا جمله اسمیه باشد. در بعض حالات جمله اسمیه نیز به حسب قرائن و در مقام مدح و ذم، مفید دوام و استمرار است(به شرطیکه خبرش فعل مضارع نباشد): “انک لعلی خلق عظیم” (قرینه مدح).

خلاصه- جمله فعلیه، اصل وضع: تجدد و حدوث. خلاف اصل: استمرار به شرط مضارعیت.

جمله اسمیه، اصل وضع: ثبوت شیئ لشیئ. خلاف اصل: حدوث و استمرار به شرط عدم مضارعیت و در مقام مدح یا ذ م.

 الباب الثانی فی حقیقة الانشاء

 انشاء را تعریف کنید؟

انشاء در لغت به معنای ایجاد(به وجود آوردن) و در اصطلاح کلامی که ذاتا احتمال صدق وکذب ندارد(درمقابل خبر)، به بیان دیگر انشاء، کلامی است که مضمونش جز با تلفظ به آن محقق نشده و نمی شود گوینده اش را صادق یا کاذب گفت(برخلاف خبر).

 آیا انشاء برتر است یا خبر؟ خبر مقدم بر انشاء وبرتر ازآن است چراکه

۱- اصل و بنیاد انشاء خبر است که از جهات خاص تبدیل به انشاء می شود مانند ۱/با قصد و نیت انشاء(بعت)، ۲/با اشتقاق(فعل امر)، ۳/توسط ادات(استفهام و تمنی و…)، ۴/با نقل دادن(نعم وبئس).

۲- کلیه علوم(عقلی و شرعی)به شیوه خبریه اند.

۳- ظهور اکثر ویژگیهای بلاغی و لطائف ترکیبی در جمله های خبری است(مباحث گسترده).

 انشاء بر چند قسم است مفصلا توضیح دهید؟

انشاء بر دو قسم است ۱/طلبی که برای در خواست ایجاد چیزی است که در وقت بیان متکلم (بزعم خودش) موجود نیست و بر پنج قسم است: امر، نهی، استفهام، تمنی و نداء. ۲/غیر طلبی که برای بیان هیچ خواسته ای نبوده و صرفا ابراز احساسات یا منویات خود متکلم است و اقسام زیادی دارد ازجمله: ۱/مدح، ۲/ذم، ۳/اقسام عقود، ۴/قسم، ۵/تعجب، ۶/رجاء ۷/تمنی ووو که مربوط علم معانی نیستند!

 امرچیست و چنید صیغه دارد برای هریک مثال بزنید؟

امر در لغت دستور و فرمان و در اصطلاح طلب الزامی حصول فعل از مخاطب بر وجه استعلاء. امرچهار صیغه دارد: ۱/فعل امر(خذ، اضرب…)، ۲/مضارع مجزوم به لام امر(لینفق، لیضرب)، ۳/اسم فعل امر(علیکم)، ۴/مصدر نائب فعل امر(سعیا فی سبیل الخیر). (ونیز۵/فعل مضارع با معنای انشاء(والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة قروء) ۶/جمله اسمیه به قصد انشاء(الصلوة مطلوبة منک).

 معانی غیر اصلی صیغه امر را نام برید؟

گاهی امر از معنای ایجاب و الزام خارج شده و به کمک سیاق کلام و قرائن حالیه برای معانی ذیل استفاده می شود:

۱/اباحه(کلوا واشربوا)، ۲/اذن(ادخل-للوارد)،۳/ ارشاد (ولیکتب بینکم کاتب بالعدل)، ۴/ اعتبار(انظروا الی ثمره اذا اثمر) ۵/ اکرام (ادخلوها بسلام آمنین)، ۶/التماس(اعطنی القلم ایهاالاخ)، ۷/ امتنان(فکلوا مما رزقناکم)، ۸/ اهانت(کونوا حجارة او حدیدا)، ۹/ تأدیب[۸] (کل مما یلیک)، ۱۰/ تخییر(تزوج هندا او اختها)، ۱۱/ تسویه(فاصبروا او لاتصبروا)، ۱۲/ تعجب (انظر کیف ضربوا لک الامثال)، ۱۳/ تعجیز[۹](فأتوا بسورة من مثله)،۱۴/تکوین(کن فیکون)، ۱۵/ تمنی(الا ایها اللیل الطویل الا انجلی…)، ۱۶/ تهدید(اعملوا ماشئتم انه بما تعملون بصیر)، ۱۷/ دوام(اهدنا الصراط المستقیم)، ۱۸/ دعاء(رب اوزعنی ان اشکر نعمتک).

 نهی را تعریف کرده و صیغه هایش را بیان کنید؟

نهی درلغت منع و بازداشتن و در اصطلاح دقیقا مقبل امر(الکف عن الشیئ علی وجه الاستعلاء مع الالزام). وصیغه هایش ۱/مضارع مقرون به لاء ناهیه جازمه مانند”لاتفسدوا”( ۲/اسلوب تحذیر: ایاک ان تکذب، ۳/جمله خبریه: ویل للمطففین).

 معانی غیر اصلی نهی؟

۱/ائتناس: لاتحزن ان الله معنا. ۲/ارشاد: لاتسألوا عن اشیاء ان تبد لکم تسؤکم. ۳/التماس: ایها الاخ لاتتوان. ۴/بیان عاقبة: لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا. ۵/تحقیر: لاتطلب المجدان المجد سلمة صعب و عش مستریحا ناعم البال. ۶/تمنی: یالیل طل یانوم زل یاصبح قف لاتطلع. ۷/توبیخ: لاتنه عن خلق و تأتی مثله. ۸/تهدید[۱۰]: لاتطع امری(لخادمک). ۹/تیئیس: لاتعتذروا قد کفرتم بعد ایمانکم. ۱۰/دعاء: ربنا لاتؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا. ۱۱/دوام: ولاتحسبن الله غافلا عما یعمل الظالمون. ۱۲/کراهت: لاتلتفت وانت فی الصلوة.

 استفهام را تعریف کرده و اقسام ادوات آنرا نام ببرید؟

استفهام یعنی آگاهی خواهی و طلب علم از امر نامعلوم. وادوات آن یازده تاست:

۱-همزه /برای تصور(ادراک مفرد= اعلی مسافر ام سعید؟) یا تصدیق(احضر الامیر؟ یا: اعلی مسافر؟).

۲- ما /برای استفهام از افراد غیر ذوی العقول(ماالعسجد؟).

۳-من /برای تعین افراد عقلاء(من فتح مصر؟).

۴- متی /برای تعیین مطلق زمان(متی تولی الخلافة الحسن؟).

۵- ایان /برای تعیین زمان آینده(یسأل ایان یوم القیامة).

۶-کیف /تعیین حال(فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید)

۷-این /تعیین مکان (این شرکاؤکم).

۸-انی /به معنای کیف(انی یحیی الله هذا بعد موتها)، من این(یا مریم انی لک هذا) و متی(زرنی انی شئت).

۹-کم /برای تعین عدد مبهم(کم لبثتم).

۱۰- ای /برای تمییز متشارکین یعنی تعیین ممیز(ای الفریقین خیر مقاما) و سوال از زمان، مکان، حال، عدد، عاقل و غیر عاقل و تمام آنچه که درادوات دیگر گفته شد(به مناسبت مضاف الیه خود).

۱۱- هل /برای تصدیق فقط(هل قام زید؟).

 توضیح: ۱/فرق بین همزه تصور وتصدیق و هل:

 معانی فرعی الفاظ استفهام را بیان کنید؟

۱- امر: فهل انتم منتهون.

۲- نهی: اتخشونهم فالله احق ان تخشوه.

۳- تسویه: سواء علیهم ا انذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون.

۴- نفی: هل جزاء الاحسان الا الاحسان.

۵- انکار: أغیر الله تدعون. أغیر الله اتخذ ولیا فاطر السماوات والارض…

۶- تشویق: هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم.

۷- استئناس: وما تلک بیمینک یا موسی.

۸- تقریر(وادارکردن به اعتراف): الم نشرح لک صدرک. أ أنت فعلت هذا.

۹- تهویل(ترساندن وبزرگنمایی): القارعة ما القارعة…

۱۰- استبعاد[۱۱]: انی لهم الذکری و قد جائهم رسول مبین.

۱۱- تعظیم: من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه.

۱۲- تحقیر: اهذا الذی مدحته کثیرا.

۱۳- تعجب: مالهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الاسواق.

۱۴- تهکم(مسخره کردن و توبیخ) اعقلک یسوغ لک هذا. أصلوتک تأمرک ان نترک ما یعبد آبائنا.

۱۵- وعید: الم تر کیف فعل ربک بعاد.

۱۶- استبطاء(کند شمردن): متی نصرالله / کم دعوتک(چقدر ترا خواندم یعنی تو در پاسخ کندی کردی).

۱۷- تنبیه برخطاء: اتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر.

۱۸- تنبیه بر باطل: افأنت تسمع الصم او تهدی العمی.

۱۹- تحسر: ماللمنازل اصبحت لا اهلها اهلی و لاجیرانها جیرانی.

۲۰- تنبیه بر گمراهی: فآین تذهبون.

۲۱- افتخار: یا قوم الیس لی ملک مصر.

۲۲- تمنی: فهل لنا من شفعاء.

۲۳- تحضیض: الا تقاتلون قوما نکثوا ایمانهم.

 تمنی را تعریف نموده و ادات آنرا نام ببرید؟

تمنی طلب دوست داشته شده(محبوب) ، آرزوهای خیالی وقوع محالات طبیعی یا طمع ورزی خام وبی حاصل. ادات اصلی آن “لیت” است (یالیت لنا مثل ما اوتی قارون).

ولی گاهی “هل”، “لو”و “لعل” نیز برای تمنی می آیند و فعل مضارعی که جواب شان واقع می شود منصوب میگردد مانند: فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا. فلو ان لنا کرة فنکون من المؤمنین.

 نداء را تعریف نموده، ادات آن و اقسامش را بیان دارید؟

نداء؛ ۱/درخواست توجه مخاطب(منادی)، با بیان ادات نداء، که دارای دونوع قریب و بعید است. ادات نداء عبارتند از: ۱- همزه، ۲- ای: برای نداء قریب. ۳- یا، ۴- آی، ۵- ایا، ۶- هیا، و ۷- وا.(البته گاهی نعید به منزله قریب فرض می شود و برعکس…) ۲/ اختصاص منادی به حکم(از میان دیگران).

 موارد و دلائل فرض منادای قریب به جای بعید وعکس آنرا بیان کنید؟

اهداف تنزیل قریب به منزله بعید: ۱/تعظیم وتواضع و تفهیم علو مرتبت منادی(فرض فاصله مرتبت مانند فاصله ی مکانت = ایا مولای(در توجه به خدا). ۲/پستی و انحطاط درجه = ایا هذا(برای شخص همراهت). ۳/اشاره به غفلت وعدم حضور ذهن = ایا فلان.

 معانی فرعی مختلف الفاظ نداء را با ذکر مثال بیان کنید؟

۱- اغراء و ابراز و انگیزش احساسات/ یامظلوم(برای دادخواه).

۲- استغاثه و اظهار عجز/یا لله للمومنین.

۳- ندبه/ فواعجبا کم یدعی الفضل ناقص و وا اسفا کم یظهر النقص فاضل.

۴- تعجب/یالک من قبرة بمعمر…- یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله.

۵- زجر ومنع/افؤادی متی المتاب الما تصح و الشیب فوق رأسی الما.

۶- تحسر و توجع(اظهار دردمندی)/یا لیتنی کنت ترابا.

۷- تذکیز(یادآوری)/ایا منزلی سلمی سلام علیکما هل الازمن اللاتی مضین رواجع.

۸- تحیر و اظهار دلتنگی/ایا منزل سلما این سلماک من اجل هذا بکیناه بکیناک.

 اختصاص را توضیح دهید؟

اختصاص؛ آوردن اسم ظاهر بعد از ضمیر برای بیان مرجع ضمیر: “رحمة الله وبرکاته علیکم اهل البیت” و “نحن العلماء ورثة الانبیاء”.

 اهدف اختصاص را بنویسید(موارد استعمال)؟

۱- فخر فروشی/أنا اکرم الضیف.

۲- تواضع/أنا الفقیر ایها الرجل. اللهم اغفر لنا ایتها العصابة.

تنبیهات

 مواردی را که جمله خبری بجای جمله انشائی میآید و مقاصد آنرا بیان کنید؟

۱- برای تفاؤل(فال نیک زدن)/هداک الله لصالح الاعمال – وفقک الله…

۲- پرهیز از صورت امر برای احترام و حفظ ادب/رحم الله خباب بن الارت…

۳- آگاهی واطمینان از وصول به هدف(بدلیل قوة اسباب)/تأخذون بنواصیهم…

۴- مبالغه در طلب و فوری کردن اجرای فرمان/وإذ اخذنا میثاقک لاتسفکون دمائکم… [کانهم نهوا فامتثلوا ثم اُخبر عن امتثالهم].

۵- ابراز شوق و رغبت/ رزقنی الله لقائه.

 مواردی که انشاء به جای خبر می آید و اهدافی را که بیان میکند نام بگیرید؟

۱- بزرگ نمائی واظهار عنایت/قل ربی امر بالقسط و اقیموا وجوهکم عند کل مسجد(اهمیت والای نماز در اسلام).

۲- توجه دادن به تفاوت سابق ولاحق(عدم مساوات)/قال انی اشهدوا الله واشهدوا انی برئ مما تشرکون= لیس شهادتکم کشهادة الله تعالی.

 استعمال هریک از اینها(امر، نهی و استفهام…) در غیر مورد موضوع له به دلیل مزیت هایی است که بر درجه ی بلاغت کلام می افزایند.

 الباب الثالث فی احوال المسندالیه

 مسندالیه را تعریف کرده و احوال آنرا توضیح دهید؟

در بحث اسناد گفته شد که مسندالیه یکی از ارکان جمله است. اسمی است که مابعد آن…..

احوال آن عبارتند از: ۱/ذکر، ۲/حذف، ۳/تعریف، ۴/تنکیر، ۵/تقدیم، ۶/تأخیر و…

 موارد ذکر مسندالیه و حکم آنرا بیان کنید؟

چون مسند الیه رکن اساسی ومحور اصلی کلام است، اصل اینستکه باید ذکر گردد چه در غیر آن کلام گنگ و نا مفهوم می شود. گاهی ذکر آن واجب است؛ اگر مقتضی حذف موجود نبوده یا قرینه ای بر حذفیتش دلالت نکند. گاهی که قرینه هم موجود و مانعی از حذف نیز نیست به دلائلی مسندالیه ترجیحا ذکر میگردد.

 موارد رجحان ذکر مسندالیه با امکان حذف آنرا با ذکر مثال توضیح دهید؟

۱- تثبیت بیشتر وتأکید و توضیح برای شنونده/اولئک علی هدی من ربهم واولئک هم المفلحون.

۲- ضعف اعتماد بر قرینه یا ضعف فهم شنونده/سعد نعم الزعیم(إذا سبق لک ذکره و طال العهد).

۳- رد بر مخاطب/الله واحد( درمقابل قائل به الله ثالث ثلاثة).

۴- لذت بردن، از تکرار نام محبوب/الله ربی، الله حسبی.

۵- اشاره به کودنی و گیجی مخاطب/سعید قال کذا(فی جواب ماذا قال سعید؟).

۶- اقرار قطعی گرفتن ازسامع(که جایی برای انکار نماند/نعم زید اقر- درجواب: هل زید اقر؟).

۷- تعجب/علی یقاوم الاسد(درجواب: هل علی یقاوم الاسد؟).

۸- تعظیم/حضر سیف الدولة(درجواب: هل حضر الامیر؟).

۹- اهانة/السارق قادم(فی جواب: هل حضر السارق؟).

 دلیل حذف مسندالیه و موارد آنرا بیان کنید؟

حذف به دلیل اختصار و پرهیز از اطاله بیهوده کلام است، البته با وجود قرینه ای که برآن دلالت کند…..

 اقسام حذف را بیان دارید؟

حذف دو گونه است: ۱- نوعی که محذوف از اعراب مشخص می شود مانند”اهلا و سهلا”(نصب دلیل وجود عامل ناصب مقدراست). ۲- محذوف از معنا فهمیده میشود به طوریکه اگر چیزی را مقدر نگیری معنا نا تمام می ماند مانند”یعطی و یمنع”= یعطی من یشاء و یمنع من یشاء. در اینجا بهتر همین است که ذکر نگردد و ذکر آن منافی زیبایی کلام است.( ۳- قرینه ای برای دلالت بر محذوف باشد).

 موجبات و انگیزه های حذف مسندالیه را توضیح دهید؟

۱- وجود قرینه واضح برمحذوف/فصکت وجهها و قالت عجوز عقیم=انا عجوز…

۲- پنهان داشتن مسئله از غیر مخاطب/أقبل=علی اقبل.

۳- باز گذاشتن راه انکار/لئیم خسیس(وقتیکه قبلا از کسی نام برده شده باشد).

۴- تلف نکردن فرصت(ترس از فوت فرصت پیش آمده)؛/غزال(برای صیاد).

۵- آزمایش هوش و اطلاعات سامع(چیستان)/نوره مستفاد من نور الشمس).

۶- ضیق مقام از اطاله کلام بدلیل احساس درد(ایراد کلام از روی درد مندی و دلتنگی)/قال لی کیف انت قلت علیل سهر دائم و حزن طویل(انا علیل وحالی سهر/پیوسته بیخواب).

۷- حفط وزن شعر، سجع یا قافیه/من طابت سریرته حمدت سیرته(یحمدالناس سیرته).- و ما المال والاهلون الا ودائع و لابد یوما ان ترد الودائع(ان یردالناس الودایع).

۸- وضوح و معلومیت مسندالیه/(حقیقتا)عالم الغیب والشهادة(الله)- (ادعاءا)وهاب الالوف= فلان وهاب الالوف.

۹- هماهنگی با استعمال شایع(جمله ای همیشه بدون مسند الیه ذکر شده ما هم چنان می کنیم) مانند رمیَة من غیررام(هذه رمیة من غیررام).

۱۰- پاکداشت نام مسند الیه (مبادا زبانت آلوده اش کند)/مقرر للشرایع، موضح للدلائل…(رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم).

۱۱- برای پاکداشت زبان خود از نام خبیث او/صم بکم عمی(منافقون).

۱۲- افزودن فایده/ فصبر جمیل(امری).

۱۳- مشخص بودن مسندالیه/واستوت علی الجودی(سفینة نوح).

———————-

[۱] مقتضای حال اعم از مقتضای ظاهر حال است : هر مقتضای ظاهری، مقتضای حال است اما هر مقتضای حالی مقتضای ظاهر نیست مانند تنزیل عالم به منزله ی جاهل که حالت واقعی- باطنی مخاطب(علم بی عمل)، را ملاحظه می شود نه حالت علم ظاهر.

[۲] شاهد و مثال: مثال برای توضیح قاعده است (جائنی زید، برای کل فاعل مرفوع). شاهد برای اثبات قاعده و باید از مدارک قوی ومستدل باشد(اتی امرالله، برای کل فاعل مرفوع).

[۳] – عارف مبتدا اما مسند است.

[۴] – فؤاد فاعل فعل تام و ابوه فاعل العالم قرار گرفته .

[۵]- اسمیت جمله در موردی است که باید جمله، فعلیه می آمد اما برای افاده تاکید اسمیه آمده است. اما جمله اسمیه از اول اسمیه است.

[۶] – فرق است بین مقتضای ظاهر حال و مقتضای حال. گاهی مقتضای حال بر خلاف ظاهر حال است. توضیح: در ظاهر حال چیزی نازل منزله چیز دیگر نیست اما در مقتضای حال، چیزی به جای چیزی دیگر فرض می شود ونسبت بین آن دو اعم و اخص مطلق است/هر مقتضای ظاهری مقتضای حال است، اما هر مقتضای حالی مقتضای ظاهر نیست(تنیزیل عالم منزله جاهل).

[۷] – علم دارد اما به علم خود عمل نمی کند و به وظیفه اخلاقی اش نمی رسد.

[۸] – از علی آموز اخلاص عمل/ شیر حق را دان منزه از دغل.

[۹] – در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند/ گر تو نمی پسندی تغییر ده قضارا.

[۱۰] – غم زیر دستان بخور زینهار/ بترس از زبر دستی روزگار.

[۱۱] – تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون/ کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد.

ارسال ديدگاه

لطفا نام خود را وارد كنيد! لطفا آدرس ايميل را صحيح وارد كنيد! لطفا پيام را وارد كنيد!